‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

بگذاريد اميدوار باشيم

13 دیماه 1389

نيلوفر كنگراني

بزرگ ‌نمايي نااميدي ‌ها، بزرگترين چيزي است كه رسانه‌ هاي ورزشي ايران مشغول انجام آن هستند. آنها به طرز عجيبي بر ناكامي احتمالي تيم ملي در جام ملت‌هاي آسيا تاكيد دارند و اين همان چيزي است كه فوتبالي‌ هاي عزيز ايراني هم در انجام آن تمام تلاش خود را به كار گرفته ‌اند تا تيم ملي ايران درگير با علامت سوال هاي بزرگ خود را آماده جام ملت‌هاي آسيا كنند و البته اين نگاهي است كه در خارج از مرزهاي ايران نيز تسري پيدا كرده است تا جايي كه سايت فيفا هم تيم ايران را در رده بخت ‌داران قهرماني قرار نداده‌. اين موقعيت غريب حداقل در جام ملت‌ هاي آسيا براي ايران كمتر سابقه داشته است چرا كه در غالب اوقات ايران يكي از مدعيان اصلي اين تورنمنت است. تا جايي كه ما به خاطر داريم از سال 1962 كمتر اتفاق افتاده كه تيم ملي حضور در جمع 4 تيم پاياني را از دست بدهد و اين ركوردي مناسب و قابل احترام براي فوتبال ايران در آسيا ساخته است. ركوردي كه گرچه امروز چيزي را براي ما تضمين نخواهد كرد اما به هر حال بخشي از داشته ‌هاي ما و قسمت مهمي از اعتماد به نفس فوتبال مان است. در حال حاضر اما شرايط به گونه‌اي است كه پيش‌داوري ‌ها ايران را مدعي قهرماني نمي‌دانند اما روي مثبت اين ماجرا اين است كه با وجود همه كاستي ‌ها، كه البته همه تيم ‌هاي آسيايي خالي از آن نيستند، ما مثل هميشه مجموعه‌اي با استعداد در اختيار داريم كه قابليت اميدواري به آنها كاملا وجود دارد. آنها كه در حال حاضر در گرماي قطر به تمرين مشغولند اگر قالب يك تيم را پيدا كنند (كه البته خود اين چيز كمي نيست)‌ مدعي بزرگ قهرماني خواهند بود. نكته مهم اين است كه اين دشوارترين جام ملت ‌هاي آسيياي‌ است كه ما به خاطر مي‌آوريم جامي كه حالا با حداقل 8 تيم مدعي و با اعتباري به مراتب بيشتر از هميشه افتتاح خواهد شد، جامي كه كره و ژاپن براي قهرماني در آن رويه هميشگي خود را در استفاده از جوان‌ها كنار گذاشته‌اند، جامي كه يونس محمود و پارك جي سونگ را در خود دارد،‌ جامي كه اين ‌بار نه فقط علي كريمي كه بزرگاني مثل هوندا،‌ كيهيل و القحطانی را به عنوان حافظان اعتبار در دل رقابت‌هاي داغ خود مي‌بيند.

آيا تيم ملي صاحب بخت مناسب براي قهرماني در آسيا هست؟ يقينا نمي‌ شود گفت كه پاسخ مثبت است اما حتي اگر منفي ‌باف باشيمهم نمي‌توانيم نسبت به سرنوشت اين تيم نااميد بمانيم. تيم ملي يك سرمربي «پرشور» دارد و تعداد بسياري بازيكن با انگيزه، آنهايي كه كوچك انگاري تيم ملي ايران را ديگر بر نخواهند تابيد. آنهايي كه اگر به شخصيت جمعي مورد انتظار برسند فصلي تازه را در فوتبال ايران خواهند گشود. واقعيت اين است كه ما از بازنده بودن خسته‌ايم، ما در تيم ملي در جستجوي همان شوري خواهيم بود كه افشين قطبي با آن قلب ها را فتح کرد ؛ آن گمشده‌اي كه در يك ثانيه افسانه ‌اي! پرسپوليس را قهرمان ليگ كرد. آن لحظه و درست در زماني كه خبرنگاران مخالف افشين قطبي هم به گريه افتاده و همديگر را در آغوش گرفتند بعضي ‌ها يادشان بود كه وسط راه، بعد از باخت به سپاهان و پگاه و استقلال اهواز هيچ كس فكر نمي‌كرد كه چنين سرنوشتي در انتظار پرسپوليس باشد.

يك استارت قوي و يك پايان خوش همه چيزي است كه ما از اين تيم ملي مي خواهيم. تيمي كه تمام تلاش خود را مي ‌كند تا از پس مشكلات، دو دستگي‌ها، سنگ ‌اندازي ‌ها، تنگ ‌نظري‌ ها و نا دانستگي ‌ها بر بياد؛ اين ‌ها چيزهايي هستند كه از سر و كول فوتبال ما بالا مي‌ روند اما ديگر براي ما كافي است. ما يك تيم برنده مي‌خواهيم، يك تيم برنده براي آنكه به يادمان بياورد قهرماني در آسيا چه طعمي داشت. جام ملت ‌ها براي ما شروعي تازه خواهد بود. بگذاريد به اين تيم، به مربي و به ستاره ‌هايش اميدوار باشيم، اميدوار تا زماني كه ماموريت ‌شان را به پايان برسانند.

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

جامی با هزاران بیم و امید

امیر حسین احتشامی

شعارش معکوس برای شروع جام ملتی آغاز شده و هر چه به شروع این مسابقات نزدیکتر می شویم احساسی همراه با بیم و امید وجودمان را فرا می گیرد. پر واضح است که شروع هر تورنمنت فوتبالی اعم از مقدماتی جام جهانی، جام ملت ها، بازی های آسیا برای ما ایرانیان همواره با تشویق و دلهره بوده و در شرایط کنونی این التهابات به اوج خواهد رسید. تیم ملی در شرایطی هفته آینده نخستین دیدار خود را در برابر عراق خسته از سال ها جنگ و ویرانی اما پرقدرت و آرمانگرا آغاز می کند که کارشناسان و اهالی فنی چندان به آینده تیم قطبی امیدوار نیستند. این ناامیدی از آنجا نشأت می گیرد که شرایط فوتبال کشور در سال جاری به طور کامل با ناکامی همراه بوده و در این میان اگر راهیابی ذوب آهن به فینال لیگ قهرمانان آسیا را از این گردونه خارج کنیم سراسر شکست نصیب فوتبال ملی شده است. نوجوانان، جوانان و امیدها بی سر فرجام کار خود را پایان دادند و این بار ملی پوشان بزرگسال در محک آزمونی قرار می گیرند که عبور از آن خود پشت سر گذاشتن هفته خوان رستم است. طوفان زرد آسیا دوباره بیدار شده و شاهزاده های پارسی باید پنجه در پنجه آنها بیفکنند. فوتبالیست های شیخ نشین کوچک خلیج فارس، یعنی امارات نیز سومین حریف مقدماتی ملی پوشان کشور خواهند بود. اماراتی که اگر چه در سال های گذشته هیچ گاه نتوانسته لقمه گلوگیری برایمان باشد اما به اندازه خود آزارمان داده است. تازه گذر از خوان اول ما را به مرحله ای خواهد رساند که تنها یک اشتباه مهرخروج از قطر را برایمان به ارمغان می آورد. حساب چشم بادامی های ژاپنی و کره ای هم از دیگر رقیبیان جداست چرا که به نظر می رسد این دو تیم تمام نیروهای خارج از مرزهایشان را فرا خوانده و برای قهرمانی خواب ها دیده اند. از سعودی ها نیز نباید هرگز غافل شد. عربستانی ها با آن رقص شمشیری که فروردین ماه گذشته در ورزشگاه آزادی به راه انداختند سد راهمان در رسیدن به جام جهانی 2010 شده و اکنون نیز احتمال رویارویی با حریف دیرینه و آشنا وجود دارد. پر واضح است که با این حریفان تا بن دندان مسلح حق داریم انتظار لحظات پر اضطرابی را کشیده و هفته آینده را هفته بیم و امید بنامیم. جامی که آخرین بار ملی پوشان کشورمان به سال 1976 بر آن بوسه زدند و پس از آن سال هرگز دستمان به آن جام نرسید.اما در این سوی میدان با نگاهی به کارنامه تیم ملی در طول فعالیت افشین قطبی به عنوان سرمربی این نگرانی چندین برابر می شود چرا این مربی با انگیزه صعود به جام جهانی 2010 تیم را تحویل گرفت وحرف ازشناخت دو کره بمانند کف دست به میان آورد اما در عمل ناکامی در رسیدن به مهمترین تورنمت فوتبال جهان نصیبمان شد. پس از این رقا بت ها اگرچه در تورنمنت آسیایی معتبری حاضر نشدیم اما در سایر مسابقات دوستانه ای که برگزار کردیم تنهاپیروزی برابر کره جنوبی در سئول و یک دیدار دوستانه اندکی ما را به آینده این تیم امیدوار ساخت اما این اساس خوشبینی بلافاصله پس از نایب قهرمانی در تورنمنت غرب آسیا جای خود را به یاس و نامیدی داد. چراکه در این تورتمنت برابر کویتی مغلوب شدیم که سالهاست از گذشته پرفروغ خود فاصله گرفته است. به هر حال در این برهه حساس گریزی جز انتظار توام با بیم امید نمی توان داشت.

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

پس كي جاه طلب مي شويم؟

تاریخ: 26 مهر 89
علیرضا خطیبی
شكست 10 روز قبل تيم ملي مقابل برزيل مزه اي باور نكردني داشت، در حاليكه تيم ملي در اين بازي با سه گل شكست خورد اما باور عموم بر اين بود كه تيم ملي خيلي خوب بازي كرد و لياقتش را داشت كه با نتيجه اي خفيف تر ببازد و گل هم بزند. اين اتفاق در حالي افتاد كه نظير همين جملات را بعد از شكست خانگي دو بر صفر مقابل آلمان هم به ياد مي آوريم. آن روز هم تيم ملي شكست خورد اما ما روي دربيل زني هاي علي كريمي زوم كرده بوديم و هرگز متوجه نشديم جواناني مثل شواين اشتايگر و فريدريش براي اولين بار پيراهن ملي پوشيدند تا 4 سال بعد در آفريقاي جنوبي بدرخشند. قرار است تا چه زماني به اين شكست ها دلخوش باشيم و چه زماني اين حس جاه طلبي سالها و شايد قرن ها گم شده ما باز مي گردد؟ اگر ما به جاي ژاپن بوديم كه توانست آرژانتين را با همه بزرگانش شكست بدهد، چه كار مي كرديم و آيا هنوز به زمين رسيده بوديم بعد از پرش به هوا براي ابراز شادي اين برد؟
بحث اصلي اين است كه در فوتبال موفقيت به عوامل زيادي بستگي دارد كه يكي از آن ها داشتن اعتماد به نفس بالاست و جاه طلب بودن. در يك دهه اخير فقط امير قلعه نويي را به ياد داريم كه خصوصيات رفتاريش در اين مختصات جاه گنجيد و چند نفر ديگري مثل منصور ابراهيم زاده و علي دايي كه سعي كردند به جداره اين محيط تنه بزنند. تيم ملي براي موفق شدن، براي بالا بردن جامي كه نزديك به نيم قرن است در آرزويش روزگار مي گذرانيم بايد جاه طلب باشد و مقدمه ورود به اين محيط اين است كه به هيچ چيز، دقيقا هيچ چيز، راضي نباشيم. قناعت كردن، همان بلايي را بر سر ما مي آورد كه مي بينيم، به قهرماني در بازيهاي انصافا درجه دوم آسيايي و روي سكوي سوم جام ملتهاي آسيا ايستادن، بسنده كرده ايم و هرگز به خودمان نهيب نزده ايم كه اين جا براي مان كوچك است.
نكته ديگر اما در بازي كردن با بزرگان است، دل خوش بودن به جدال هاي هر چند سال يك بار با آلمان و پرتغال و برزيل ثمره اي براي فوتبال ايران نخواهد داشت. تيم ملي اگر مي خواهد بزرگ باشد و بزرگ شود بايد سالي چند بار با تيم هاي بزرگ، كه الزاما هم نام شان برزيل و آرژانتين و آلمان و اسپانيا نيست و مي توان با دانمارك و سوئد و تركيه و پاراگوئه و شيلي هم ديدار كرد، بازي كند تا همان واكنشي در بدن بازيكنان ايجاد شود كه براي ژاپني ها رقم خورد. آنها در سال 1997 با برزيل براي اولين بار بازي كردند و چنان دست پاچه بودند كه آمار وحشتناكي در مالكيت توپ رقم خورد ولي اين بازيها آن قدر تكرار شد كه ژاپن در جام كنفدراسيون ها گريبان برزيل را گرفت و در نهايت با گلي كه در دقيقه 7+90 خورد به تساوي دو بر دو رضايت داد و حالا وقتي آرژانتين را مي برد گويا يك اتفاق كاملا عادي رقم خورده است و اين يعني دميده شدن و تزريق روحيه جاه طلبي به پيكره تيمي كه براي هدايتش بين مارچلو بيلسا و نستور پكرمن و زاكه روني بحث در مي گيرد ولي در ايران آمدن پيرمردي چون كلمنته در حكم رسيدن به قهرماني جهان بود.
تيم ملي نياز دارد به تزريق شدن روحيه جاه طلبي كه لازمه آن هم داشتن كادر فني اي است كه جاه طلب باشد اما قطبي اين گونه نيست و مجموعه يارانش هم بويي از اين صفت نبرده اند. قطبي همه جاه طلبيش را در تبديل شدن از يك ويدئو آناليزور به نفر اول كادر فني شدن خرج كرده و براي منصوريان و حاجيلو و رشيدي هم همين كه روي نيمكت مي نشينند، بس است. حرف اصلي اين است؛ براي موفقيت بايد جاه طلب بود و براي جاه طلب بودن به مرداني نياز است كه جاه طلب باشند، يكي مثل امير قلعه نويي كه در سپاهان مي ماند تا به جنگ طلسم قهرمان كش ليگ برتر برود حتي اگر موفق نشود، يكي مثل منصور ابراهيم زاده كه وقتي او را مقابل اسكولاري و كالدرون و بوناچيچ ديديم كيف كرديم.

۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

گلی به نام ذوب آهن در شوره زار فوتبال

17 آبان 89
علیرضا خطیبی
ابقای اکبرمحمدی و علی دوستی تیر خلاصی بود بر پیکره این فوتبال و بستن تمام روزنه هایی که برای آینده وجود داشت. نتیجه نگرفتن های اخیر تیم های فوتبال در رده ها و جنسیت های مختلف بیش از هر چیزی به عامل سوء مدیریت و حضور افراد غیرفوتبالی که با روح فوتبال آشنا نیستند بازمی گردد. متاسفانه مسولان ما هنوز نمی دانند که چه تصمیمی باید در چه مقطعی و در چه شرایطی باید گرفته شود. آنها پیدا کردن گزینه شان برای تیم ملی بزرگسال را برای این که نشان دهند تا چه حد آینده نگر بوده و به فکر تیم ملی هستند دقیقا در شرایطی مطرح می کنند که تیم ملی و افشین قطبی برای جام ملت های آسیا بیش از هر چیز به تمرکز و انگیزه نیاز دارند. مشخص نیست این تصمیم که اگر هم قرار است گرفته شود باید تنها رئیس سازمان تربیت بدنی و رئیس فدراسیون فوتبال و یکی، دو نفر از معتمدین آنها قرار داشته باشد تا همه چیز به صورت کاملا محرمانه پیش برود در اختیار فتح ا... زاده قرار دارد تا او هم که برای مصاحبه های یک صفحه ای هر روزش حرف کم آورده به یکباره مسئله ای به این مهمی را در بدترین شرایط رسانه ای کند. در شرایطی که فوتبال ایران برای جام ملت های آسیا به فاکتوری به نام همدلی نیاز مبرم دارد همه مربیان لیگ و منتقدان و گزارشگران و خلاصه هر فردی که در این فوتبال نفس می کشد شمشیرهایشان را بسته اند و آرزو می کنند که تیم ملی نتیجه نگیرد تا آنها فرصتی برای از نیام برکشیدن شمشیرهایشان داشته باشند و شاید امیدی برای رسیدن به نیمکت تیم ملی پیدا کنند.
در فدراسیون فوتبال نمی توان بخشی را پیدا کرد که به درستی کارش را انجام دهد. سازمان لیگ از میان پیشنهادات تمام تیم ها برای تعویق بازی شان تنها با پیشنهاد سپاهان موافقت می کند، کمیته داوران کاری به جز حمایت کورکورانه از داوران و کمک هایشان ندارد و کلا اوضاع در این قسمت از فدراسیون مانند تمام قسمت های دیگر گل و بلبل است. کمیته انضباطی، هر روز صفحات روزنامه ها و حتی حاشیه های کناری آن را می خواند تا مبادا کسی حرفی بر خلاف میل آنها زده باشد تا با جریمه نقدی یا حکم ممنوع المصاحبه بودنش او را نقره داغ کنند. ممنوع المصاحبه کردن مربیان و بازیکنان هم از آن ابتکاراتی است که تنها در فوتبال ایران وجود دارد. به نظر می رسد رسیدگی به مصاحبات دایی بسیار مهم تر از اتفاقات ورزشگاه های تبریز و چاقو کشی های آبادان است.
در تمام این بلبشوی فوتبال که هر چه بگردی کوچکترین دلخوشی ای پیدا نمی شود کمتر از یک هفته دیگر قرار است افتخاری آفریده شود. باورش بسیار سخت است. این فوتبال و افتخار؟ این بار تیمی قرار است برای ما افتخار آفرینی کند که به هیچ عنوان جزء کوچکی از یک کل نیست. این تیم به خوبی توانسته خودش را از تمامی حاشیه ها و کثیفی ها و کم و کاستی های فوتبال روز دور نگه دارد و به همین دلیل است که ما نظاره گر بازی این تیم در فینال آسیا هستیم. در مجموعه ذوب آهن به راحتی می توان دید که حضور آدم های فوتبالی تا چه حد می تواند باعث پیشرفت شود. البته ناگفته نماند که آدم های فوتبالی کارآمد و با دانش و نه هر کسی که به قول خودش عکس با شورت ورزشی دارد. اصغر دلیلی، مدیرعامل ذوب آهن تنها عضو غیرفوتبالی این مجموعه است که تا به حال نه اظهار نظری و نه دخالتی از او دیده ایم. او تنها و تنها وظیفه خودش که مدیریت تیم است انجام می دهد و به حیطه های دیگر کاری ندارد. ابراهیم زاده و زوج مجید صالح دیگر به قدرتمندترین کادر فنی لیگ برتر تبدیل شده اند و بازیکنان این تیم هم جزء معدود بازیکنانی هستند که سالهاست کنار یکدیگر بازی می کنند و کم کم در حال تبدیل شده به یک خانواده اند. این تیم قرار است گلی بر شوره زار فوتبال ما برویاند و اگرچه با یک گل بهار نمی شود اما دل آنهایی که برای موفقیت و قهرمانی لک زده با این گل کمی آرام می شود.

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

شاید وقتی دیگر...

تاریخ: 17 آبان 89
امیر حسین احتشامی
شکست ذوب آهن در فینال لیگ قهرمانان آسیا و بسنده کردن به مقام نایب قهرمانی پایان یک تراژدی غم انگیز برای شاگردان منصور ابراهیم زاده بود. سبزپوشان اصفهانی که به امید بدست آوردن معتبرترین جام باشگاهی آسیا راهی توکیو شده بودند با اشک و حسرت تمام در آرزوی قهرمانی ماندند و ناباورانه شاهد شادمانی شاگردان شین تایه یونگ شدند. اما؛ پرسش اساسی این است که آنها چه باید می کردند که نکردند و چرا به آسانی دست ها را به علامت تسلیم بالا بردند؟ این پرسش از چند زاویه قابل بررسی است اما مهمترین نکته ای که می توان بر آن انگشت نهاد و پیرامون آن بحث کرد این است که به نظر می رسید ذوبی ها بازی فینال را با دیگر مسابقاتی که در این تورنمنت برگزار کرده بودند، یکسان می پنداشتند. اشتباه بزرگی که بابت آن تاوان سختی پرداختند. تیمی که در 11 مسابقه تنها پنج گل دریافت کرده به یکباره در بازی نهایی سه بار دروازه خود را باز شده می بیند و بیش از نیمی از موقعیت های گل کره ای ها به بار می نشیند بدین معنی که تیم سئونگنام از کمترین موقعیت های خود بیشترین بهره را می برد و ذوبی ها به درستی توجیه نشده بودند که بازی فینال هر رقابتی جای هیچ گونه اشتباهی نیست. اما دقیقاً جایی که نباید اشتباه می کردند سریال اشتباهات بازیکنان ذوب آهن دامنه دار شد و آنچه نباید می شد، سرانجام شد. به صحنه گل اول اگر به درستی نگاه کنیم می توان آشفتگی غیر قابل قبول مدافعان سفیدپوش را به وضوح دید. صحنه گل دوم باز هم جاگیری نامناسب مدافعان زمینه ساز می شود و صحنه گل سوم هم یک اشتباه در دفع توپ و باز شدن دروازه ذوب آهن به همه امیدها پایان می دهد. نیمکت مربیان ذوب آهن اما در این میان چه کردند؟ آیا آنها هم تنها شاهد پیاده شدن تاکتیک های سر مربی کرده ای بودند و ناکامی برنامه خود؟ ایگورکاسترو 90 دقیقه در چنگال مدافعان حریف اسیر بود چرا برای این موضوع تدبیری اندیشیده نشد؟ محمد قاضی یکی از ضعیف ترین بازیکنان میدان بود، برای چه تا پایان باقی ماند؟ مهدی رجب زاده کجای پازل تاکتیکی منصور ابراهیم زاده قرار داشت و چه کار مثبتی کرد؟ مأمور مهار مولینای کلمبیایی چه کسی بود و چرا این بازیکن براحتی پایه گذار اکثر حملات تیمش بود؟ تدبیر کادر فنی برای این بازیکن چه بود؟ چرا پس از به ثمر رسیدن گل اول سئونگنام شیرازه تیمی ذوب آهن از هم پاشید و شاگردان منصور ابراهیم زاده دیگر نتوانستند به بازی برگردند؟ چرا هیچ یک از کرنرهای پیاپی ذوبی ها در دقایق 24 تا 26 راهی به چارچوب نیافت؟ چرا هرگز عمق دفاع سئونگنام مورد حمله قرار نگرفت و در عوض بازی به گوشه ها برده شد که مورد دلخواه تیم حریف به نظر می رسید آنهم در شرایطی که عمق این دفاع بسیار آسیب پذیرتر از کناره ها بود. چرا تعویض های ابراهیم زاده هیچکدام چاره ساز نشد؟ و هزاران پرسش بی پاسخ دیگر. اما در نهایت از این همه پرسش می توان به چه نتیجه ای رسید؟ پاسخ پر واضح است که مجموعه ای از اشتباهات فردی، تیمی و تاکتیکی موجب شد تا تمام رؤیاهای ذوب آهن برای قهرمانی نقش بر آب شود و این تیم بهترین فرصت برای جاودانه شدن را از دست بدهد. با این همه، فراموش نمی کنیم که عنوان نایب قهرمانی نیز در این شوره زار فوتبال ایران برای ذوب آهن ما بی تردید قابل تقدیر و راهگشاست. باشد تا شاید وقتی دیگر.

قدرت فاكتور V

تاریخ: 10 آبان 89
فیل بال
چرا برخي تيم‌ ها با از دست دادن بهترين بازيكنان خود پيشرفت مي‌ كنند؟ در اين مورد خيلي فكر كردم و شايد بهترين جواب فاكتور «V» باشد. اگر دقت كنيد تيم‌ هايي كه نام آنها با حرف «V» آغاز مي ‌شود در لا ليگاي امسال بسيار موفق عمل كردند، منظورم والنسيا و ويارئال است. اين فاكتور بسيار مهم مي‌ تواند عامل موفقيت اين تيم‌ ها باشد. البته اميدوارم گزارش مرا خرافاتي‌ هاي ايرلند شمالي و محله جنوبي مادريد مطالعه كنند.اين تيم‌ ها در فصل نقل و انتقالات زمستاني دستخوش تغييراتي فراواني شدند اما بعيد به نظر مي‌ رسد فاكتوري مهم‌تر از «V» در راستاي موفقيت ‌آنها وجود داشته باشد. گفتم زمستان و به ياد سرماي جنوب باواريا افتادم. براي حضور در يك كنفرانس آموزشي به منطقه جنوبي شهر بايرن آلمان رفته بودم اما اين مسئله باعث نشد كه از دنياي فوتبال فاصله بگيرم. در اين مدت بازي والنسيا و منچستريونايتد را تماشا كردم و در مورد سالگرد ورود صنعت چاپ به بيلبائو مقاله بلند بالايي نوشتم. من هنوز هم نتوانستم تكليف خود را با تركيب باسك، اسپانيا، لهجه باسكي به انگليسي و اينكه چرا باسك بايد از اسپانيا جدا شود، روشن كنم. براي يك انگليسي نوشتن از خاك اسپانيا با نام باسك كار آساني نيست.بار ديگر به فاكتور «V» برمي‌گردم و البته به طور خاص نام والنسيا. اين تيم در ليگ قهرمانان اروپا حضور دارد و اين مسئله از لحاظ اقتصادي به شدت به سود اين باشگاه تمام مي‌شود. اينكه والنسيا داويدهاي خود را (ويا و سيلوا) به فروش رساند از ديد من هرگز نشانه جاه ‌طلبي نيست و پس از اين اتفاق اطمينان پيدا كردم كه والنسيا يك تيم است و به اسامي خاص خود متكي نبوده و نيست. اوناي امري مربي جوان والنسيا كار بسيار بزرگي انجام داده و در حالي كه بهترين بازيكنانش را از دست داده، همچنان در صدر جدول لاليگا ايستاده است. فراموش نكنيم كه والنسيا دو خريد بسيار مهم داشت. اولي آدوريس و دومي سولدادو. والنسيا این هفته به بارسلونا سفر مي‌كند و قرار است در نيوكمپ مقابل تيمي قرار گيرد كه مدتي است اصلا اوضاع خوبي ندارد. بارسلونا برابر روبين كازان متوقف شد و در بازي برابر رئال مايوركا نيز به رغم حضور مسي مصدوم راه به جايي نبرد. شايد بهتر باشد از اصطلاح ميني ‌بحران براي وضعيت كنوني بارسلونا استفاده كنيم. در تيم والنسيا ستارگاني چون داويد آلبلدا، داويد ناوارو، روبرتو آيالا، كارلوس مارچنا و روبن باراخا حضور دارند. اينها را به خوآكين، سولدادو، ‌نگردو و پورتيو اضافه كنيد تا حسابي در مورد ناكامي بارسلونا در هفته آينده اميدوار باشيد. بارسا محكوم به پيروزي برابر والنسيا است تا اوضاع بهتري در جدول پيدا كند.اشاره‌اي هم داشته باشم به مايكل لادروپ هم تيمي سابق گوارديولا كه در سال 1991 فولكس واگن خود را به او فروخته بود تا ديگر با فورد تالبوت قديمي خود سر تمرين نيايد. لادروپ درس بزرگي به گوارديولا داد و با تيم نه چندان نام آشناي خود (رئال مايوركا) در نيوكمپ بارسلونا را متوقف كرد. به ديگر تيم موفق جدول اشاره مي‌كنم. تيمي كه با فاكتور «V»، خود را به بالاي جدول رسانده است. ويارئال در اولين بازي خود در اين فصل برابر رئال سوسيه‌داد شكست خورد اما پنج بازي بعدي خود را با اقتدار پشت سر گذاشت و به پيروزي رسيد. در اين تيم بازيكنان بزرگي مثل سانتي كاسورلا و مهاجم برزيلي، نيلمار حضور دارند. از طرفي نمي‌شود به روسي ايتاليايي نيز اشاره نكرد. اين تيم هفته آينده مقابل هركول‌هاي والنسيا قرار مي‌گيرد. اركولس تيم كوچكي نيست و مي‌تواند ماجراي فاكتور «V» را نقض كند.
به سراغ رئال مادريد برويم. تيمي كه در پنج هفته پنج گل زد اما ناگهان در هفته ششم با شش گل زده لاليگا را به هم ريخت. همسايه اين تيم يعني اتلتيكو با نتيجه سه بر يك برابر سويا شكست خورد و اين خوشحالي مضاعفي بود براي سلطنت ‌طلبان مادريدی. خوزه مورينيو سرمربي رئال مادريد اصرار عجيبي دارد تا ثابت كند فاكتور CR7 (كريستيانو رونالدو) دست‌ نيافتني و معجزه ‌گر است. اي كاش نام رونالدو هم با حرف «V» آغاز مي‌شد تا مورينيو نيز به هدف خود برسد.
نوبت مي‌رسد به پيش‌بيني‌ هاي آخر گزارش من كه معمولا درست از آب در مي‌آيد. يكي اينكه مورينيو به زودي رزومه (سابقه كاري) خود را به دفتر مكاتبات منچستر سيتي ارسال مي‌كند. او حساب بانكي خود را به يكي از بانك ‌هاي سوئيس منتقل خواهد كرد تا مالك عرب منچستر سيتي براي ريختن دستمزد اوليه خوزه مشكل زيادي نداشته باشد. راستي تا يادم نرفته اشاره‌اي به بخشي ديگري از ميني ‌بحران مذكور داشته باشم. آنجا كه باشگاه منچسترسيتي انگليس قصد دارد با پيشنهاد وسوسه ‌انگيز جرارد پيكه مدافع بارسلونا را به عنوان هديه كريسمس به مالك عرب خود تقديم كند. از ديگر پيش‌بيني ‌هاي انتهايي اين گزارش اينكه فلورنتينو پرس پس از آگاهي از اين خبر تكان‌دهنده وكيل اول باشگاه رئال مادريد را مسئول مذاكره با اوناي امري مربي والنسيا مي‌كند. البته بايد عجله كند چرا كه ممكن است فدراسيون فوتبال اسپانيا امري را به عنوان جانشين دل‌بوسكه در نظر بگيرد. اي كاش تيم ملي همين دل‌بوسكه را حفظ كند چرا كه اول اسمش (ويسنته) با همان فاكتور بسيار موثر «V» آغاز مي‌شود.
منبع : ساکرنت

نیمکت تیم ملی محل آزمون وخطا

تاریخ: 10 آبان 89
امیر حسین احتشامی
بالاخره زمان رفتن افشین قطبی از تیم ملی هم رسید و امپراتور رسماً اعلام کرد که پس از پایان جام ملت ها از مسئولیت خود کناره گیری خواهد کرد. افشین قطبی که سال گذشته پس از بر کناری علی دایی با وعده رساندن تیم ملی به جام جهانی بر این مسند قرار گرفته بود اکنون پیش از شروع جام ملت ها با کارنامه ای بدون عنوان می خواهد این پست را ترک کند. البته اگر تیم ملی مقام در خور توجهی در جام ملت ها بدست آورد به طور یقین کارنامه امپراتور قابل دفاع تر خواهد بود. اما این که چرا که قطبی پس از جام ملت ها می خواهد تیم ملی را ترک کند از دو منظر قابل بحث و بررسی است. نخستین نکته این است که قطبی به این نتیجه رسیده که تیم ملی بدون نتیجه ای قابل توجه از جام ملت ها باز خواهد گشت، بنابراین وی، دست پیش گرفته و قبل از این که حکم برکناری اش صادر شود خود اعلام کناره گیری کرده است. اما پلان دومی که می توان برای تصمیم قطبی در نظر گرفت این است که شرایط دشوار کار در تیم ملی ایران و مشکلات بی شماری که سر مربی تیم ملی با آن روبرو شده او را متقاعد کرده که پس از پایان جام ملت این سمت را به دیگری تحویل دهد. اما در هر صورت بازنده این میدان تیم ملی ایران خواهد بود چرا که باز هم باید منتظر ماند و دید از کیسه جادویی فدراسیون نشینان نام کدام مرد خوشبخت بیرون خواهد آمد. به هر حال امپراتور به آرزوی دیرینه خود خیلی زود رسید همانند قلعه نویی، دایی و ... .اما آیا وقت آن نرسیده که نیمکت تیم ملی از آزمون و خطاهایی که هنگام سپردن آن به مربیان داخلی و خارجی رهایی یابد و یک مربی مجرب سکان هدایت تیم ملی را برای مدت زمانی حداقل چهار ساله بر عهده گرفته و حداقل در اجرای برنامه های خود ناکام نماند. آیا با این آمدن و رفتن های گوناگون و بدون هدف می شود چشم انداز روشنی را برای تیم ملی متصور بود؟

داوری و قهرمانی؟

تاریخ: 10 آبان 89
علیرضا خطیبی
داوری و قهرمانی؛ به نظر شما ارتباطی میان این دو وجود دارد؟ اصلا اشتباه نکنید، منظورمان از ارتباط، مسائل پشت پرده و در ورژن ایرانیش دست های پشت پرده و مافیا و هزار و یک فکر منفی که در فوتبال ایران و جهان دیده و شنیده ایم نیست. منظوراز ارتباط یک ارتباط کاملا فوتبالی است و به داخل مستطیل سبز باز می ‌گردد. نگاهی به قهرمانان چند دوره گذشته لیگ برتر بیندازیم.
سپاهان در لیگ نهم؛ لیستی از گل هایی که این تیم به ثمر رسانده و لیستی از پنالتی هایی که برای حریفان گرفته نشده را می‌توان به عنوان شاهد این مدعا آورد. بازی با تراکتورسازی و پاس در ورزشگاه فولادشهر را در یاد دارید؟ دیدار با صبا در قم را چطور؟ فصل هشتم استقلال هم با امیرقلعه نویی چنین حال و روزی داشت. در آن سال تیم های زیادی از داوری مقابل استقلال نالیدند و شکوه کردند به طور مثال پنالتی دیدار برگشت با ذوب آهن در فولادشهر را فراموش نکنید یا آن ضربه خطای 6 ثانیه در بازی رفت دو تیم را. کمی عقب‌تر برویم و به لیگ هفتم. کمتر کسی است که گل دقیقه 7+90 پرسپولیس را فراموش کند که سرخپوشان به همراه قطبی جام قهرمانی را از دستان مظفری زاده دریافت کردند. گلی که محسن خلیلی به سایپا زد را در ذهن دارید؟ چند نفر جلال حسینی را به زیر کشیدند تا گل سه امتیازی به ثمر برسد؟ باز هم می‌ توانیم نوار ذهن مان را به عقب تر ببریم، به لیگ ششم. علی دایی و اولین تجربه مربیگریش و اولین قهرمانی. شاید آبی پوشان اهوازی تا پایان دوام شان اشتباه کمک داور همشهری دایی و قهرمانی ای را که در اهواز از دستشان رفت و به تهران و به سایپا رسید را فراموش نکنند. شاید اگر آن روز داور درست تصمیم گرفته بود و استقلال اهواز با فیروز کریمی قهرمان می شد حالا این تیم چنین روزگار تلخی را در لیگ یک نداشت و اصلا سقوط نمی کرد.
شاید بد نباشد که سری هم به فوتبال جهان بزنیم. نیازی نیست که چندان به مغزتان فشار بیاورید. مسابقات جام جهانی و تمام جنجال های داوریش مربوط به همین دو، سه ماه اخیر است. اسپانیا در پایان با وجود تمام شایستگی و توانایی اش توانست قهرمانی جهان را از آن خود کند اما در این قهرمانی هم به راحتی می‌ توان ردپای مردان سیاه پوش که تیم های محتلف را سیاه پوش می کنند را پیدا کرد. تک گل سه امتیازی داوید ویا در مرحله یک هشتم نهایی با مهربانی بی حد و حصر داور بازی سند پیروزی اسپانیا مقابل پرتغال را امضا کرد. آلمان هم در کنار فوتبال چشم نواز و بسیار زیبایی که ارائه کرد با مهربانی های داوران اجازه حضور در رده بندی را یافت. در بازی آلمان و انگلیس کمک داور بازی گل کاملا سالم فرانک لمپارد را مردود اعلام کرد تا آلمان با سه امتیاز شیرین به رختکن برود و سه شیرها محبور شوند برای جبران گل عقب افتاده بی محابا حمله کنند و در ضدحملات کمرشان بشکند. مطمئنا اگر بخواهیم به این لیست اضافه کنیم می توان به تعداد قهرمان ها در تورنمنت های مختلف مثال آورد. از جمله شگفتی آفرینی کره جنوبی در جام جهانی 2002 که مطمئنا بدون لطف داوران نمی‌توانست نقش یک غول کش آسیایی را ایفا کند و از پس اسپانیا و ایتالیا بر بیاید.
به نظر می‌رسد همین تعداد برای اثبات این مدعا که همیشه و در همه جا میان داوری و قهرمانی ارتباطی وجود دارد و همیشه پای یک داور یا کمک داور در میان است کافی باشد. همه این ها را گفتیم تا به این برسیم که شاید از هم اکنون بتوان قهرمان این فصل لیگ برتر را هم حدس زد. شاید مدیرعامل تراکتورسازی تبریز از روی عصبانیت حرفی زده باشد که فدراسیون می‌خواهد استقلال را قهرمان کند اما اگر بخواهیم روی روندی که چندین سال آن را با هم بررسی کردیم حساب کنیم باید بگوییم که قسمتی از پیش بینی مدیرعامل تراکتورسازی درست است و استقلال امسال به کسب جام بسیار نزدیک است. به قول رضا غیاثی، اشتباهات داوری مانند باران است که بر سر همه تیم ها می‌بارد اما این را باید اضافه کرد که تیم هایی که بیشتر از این باران رحمت برخوردارند در پایان فصل شکوفا شده و گل می ‌دهند و به نظر می‌ رسد که امسال هوای آسمان استقلال به شدت بارانی است. به هر حال اگر ابرها از آسمان آبی کوچ نکرده و به آسمان دیگری نروند باید امسال در انتظار شکوفایی شاگردان مظلومی بود چون آنها هم تیم خوبی دارند و خوب بازی می‌کنند و هم همان طور که گفتیم ...
منظور از این مطلب به هیچ عنوان مطرح کردن مسائلی مانند دست های پشت پرده و باند دبازی و مسائلی همچون کالچو پولی نیست اما به قول فرگوسن اشتباهات داوری عمدی و غیرعمدی تفاوتی ندارد و مهم این است که این اشتباهات سرنوشت را عوض می‌کنند. به همین دلیل مردان سیاه پوش از آن چه که فکر می‌ کنیم مقتدرتر هستند و باز هم به قول فرگوسن باید 10 درصد( یا حتی بیشتر) از سهم بازی را به آنها اختصاص داد. و سوال آخر، اگر روزی اشتباه داوری علیه استقلال و مظلومی بود در ذهن او این هفته های پر نعمت وجود دارد؟

هر دم از اين باغ بري مي رسد

10 آبان 89
علیرضا خطیبی
وقتي دانه هاي رنگ و رو رفته و بي كيفيت را زير خاك مي كني، وقتي در مرحله داشت همه فكر و ذكرت خنداندن ديگران است و تبديل شدن به سوژه هر روزه مطبوعات نتيجه اش مي شود برترين فدراسيون سال 2009 قاره كه در رده هاي سني افتضاحي تمام عيار را رقم زده است و تيم هاي نوجوانان و جوانانش به هيچ كدام از قدرت هاي آسيا جواب منفي نداده اند؛ باز خدا پدر يمن و عمان را بيامرزد كه هنوز نخواسته اند و نيت نكرده اند كه از فوتبال ايران جلو بزنند. تيم جوانان با اسكلت نوجواناني كه قهرمان آسيا شده بودند از مرحله گروهي صعود نكرد و كميته فني، كه آرايش مردانش، آدمي را به ياد جلسات مجلس هاي فرمايشي و حاضراني مي اندازد كه آمده اند فقط سر تكان دهند و «درست است» بگويند، تشخيص داد اشكال از «نداشتن آشپز» بوده و تيم هاي هم گروهي مان كه «قوي» بودند. حالا بايد چنين كميته عريض و طويلي با حضور امثال امير حسين پيرواني، كه بدون شك با «لابي برادرش» ناگهان اين همه دانا! و توانا!!! شده، باز هم تشكيل شود و اين بار افتضاح ازبكستان را لاپوشاني كند ولي ما فقط يك سوال مي پرسيم آيا مجري يك برنامه تلويزيوني صرفا با دادن چند آمار، مي تواند گزينه اصلحي براي هدايت تيم ملي باشد؟ اگر جواب مثبت است در همين مطبوعات ايران آدم هايي را داريم كه به مراتب از اين مجري بيشتر بلدند پس آنها را به جاي قطبي بعد از جام ملتها سرمربي تيم ملي كنيم.
زنگ خطر به صدا در آمده ولي سر كه به هر طرف مي گرداني هيچ گوش خريداري را نمي بيني؛ كره شمالي به عنوان كشوري كه مردمانش در يك توهم برتر بودن سير مي كنند حالا به يك غول تبديل شده كه تيم ملي بزرگسالانش جلوي تيم ملي ما قد علم مي كند و نمي گذارد ما به جام جهاني برويم. تيم جوانانش در رقابت هاي قهرماني قاره روي سكوي اول مي ايستد در حاليكه تيم ما به استراليا و كره جنوبي، دو غول ديگر قاره، مي بازد و به يمن هم بيشتر از دو گل نمي تواند بزند و در همان مرحله گروهي حذف مي شود. در رده سني نوجوانان همين كره شمالي دور از دنيا، با دو گل ما را شكست مي دهد و ما حتي از پس سوريه هم بر نمي آييم و در حالي حذف مي شويم و داغ مرحله بعد به دل مان مي ماند كه نا سلامتي مدافع عنوان قهرماني هستيم. ما به برزيل با سه گل مي بازيم و چنان غرق در غرور مي شويم كه گويي خوارزم و بخارا را دوباره فتح كرده ايم ولي هوشنگ راستي، منتقد فوتبالي مجله فيلم كه سالهاست در ژاپن زندگي مي كند، ايميل مي زند كه ژاپني ها از نمايش تيم ملي در برد يك بر صفر مقابل آرژانتين چندان راضي نيستند و زاكه روني هم حق را به آنها داده. تلويزيون را روشن مي كنيم و اقتدار را در صداي نايب رييس «بانوي» فدراسيون فوتبال مي بينيم كه از «مفيد» بودن حضور تيم زير 19 سال بانوان خبر مي دهد ولي خدا وكيلي ما با اين شكست 9 بر صفر مقابل تايلند بدجوري براق شده ايم.
و حالا بعد از اين همه مرثيه سرايي سراغ سوال اصلي مان مي رويم، اشكال از ماست يا از آنها؟ از مايي كه هنوز مي گوييم غول قاره هستيم يا آنهايي كه به بدبختي ما مي خندند و در نظر آنها ما عوامي هستيم دور از همه چيز حتي از فهم و درك و تجزيه و تحليل؟ در اين وانفسايي كه شكست پشت شكست بر سرمان مثل آوار فرود مي آيد اما باز هم خدا را شكر كه ذوب آهن اندك نيازي به فدارسيون ندارد وگرنه معلوم نبود در كدام مرحله و با چه شكست خفت باري حذف مي شد. در حقيقت حالا كه اوضاع تيم ملي و قهر و آشتي هاي افشين قطبي را مي بينيم، و به ياد دعواهاي تازه عروس و دامادها مي افتيم، و موضوع پيچيده تيم اميد و شاغلام را، كه با اين طرز رفتار اصلا نمي شناسيمش و دوستش هم نداريم كه تيم اميد را تبديل به ملك پدري كرده و اقوام را روي نيمكت آورده و بازيكنان مقاومت و برق را به تركيب اصلي، همه چشم اميدمان به ذوب آهن مي رود؛ پس تو را به خدا ما را نا اميد نكنيد، ما خسته شديم بس كه هر دم از اين باغ «بري» رسيد و تازه تر از تازه تري!

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

وراي رسيدن ذوب آهن به فينال ليگ قهرمانان

تاریخ: 3 آبان 89
رسيدن ذوب آهن به فينال ليگ قهرمانان را مي توان از چند منظر مورد بررسي قرار دارد ولي نكته جالب و اصلي اين است كه در همه اين وارسي ها به يك نتيجه «يكه» خواهيم رسيد، همه اين تجزيه و تحليل ها ما را به سوي يك «ابر» مجموعه رهنمون مي كند. در حقيقت حضور در فينال را فقط نمي توان به مجموعه بازيكنان و كادر فني ذوب آهن مربوط كرد بلكه بايد نگاه مان را فراتر برده و اعضاي تيم مديريت را هم ببينيم و بعد به اين نتيجه برسيم كه رسيدن سپاهان و ذوب آهن طي 4 سال به فينال ليگ قهرمانان محصول دوره اي است كه مديريت يكپارچه بر اين دو باشگاه حاكم بوده است و البته اين يكپارچگي هم در اين دو باشگاه تفاوت دارد، در سپاهان حضور نزديك به يك دهه اي محمدرضا ساكت علت است و در ذوب آهن سيستمي كه بعد از جابجايي مدير عامل همچنان ثابت مي ماند و اين مدير جديد است كه بايد تفكراتش را با اين سيستم امتحان پس داده هماهنگ سازد و در حقيقت مدير جديد انتخاب مي شود چون كه مي تواند با اين سيتم كنار بيايد.ذوب آهن نخستین باشگاه ليگ حرفه اي بود كه واقعا حرفه اي شد، آنها صاحب اولين ورزشگاه اختصاصي شدند و سعيد آذري به دليل اينكه خودش از جنس ورزش بود و مي دانست راه چيست و چاه كجاست تمام توانش را به كار بست تا با زيرسازي هاي لازم تيمي را بسازد كه كامل باشد و حالا كه ذوب آهن را مي بينيم به اين نتيجه مي رسيم كه سنگ بناي ابتدايي درست روي زمين قرار گرفته است.
ذوب آهن طي اين چند فصل كمترين خريدها را داشته و بازار نقل و انتقالات را معمولا در سكوت استارت زده و به پايان رسانده اما هر فصل جزو مدعيان بوده و بيشتر بر محصولات خودش مثل برادران حدادي فر و ريش اصفهاني و سينا عشوري و ا ميد ابوالحسني تكيه كرده است. سعيد آذري سنگي را بنا نهاد كه بعد از رفتن كاملا سياسي او هم «ميزاني» فوق العاده بود و انصافا هم كه دليلي به جاي انجام «انقلاب» سعي كرد با تغييراتي «رفرم» وار با همان سنگ تراز ادامه دهد. ذوب آهن محصول مزرعه اي است كه همه دانسته هاي لازم علمي آن در زمان كاشت و داشت و نگهداري مو به مو و جزء به جزء رعايت شده است و خب تعجبي نبايد از اين محصول خوش آب و رنگ داشت كه براي خودش در قاره آسيا تبديل به غول كشي شده و پياپي تيم هاي بزرگ و هزينه هاي گزاف را به زانو در مي آورد. اصغر دليلي را به ندرت در مطبوعات و رسانه ها ديده ايم براي اينكه او از آن دست آدم ها و مديراني نيست كه بخواهد با حضور هميشگي در مطبوعات و مطلب نوشتن و سفرهاي هميشگي به فلان شهر و دكترا رو كردن از بهمان كشور خودش را نشان بدهد؛ او مي داند هر چه ذوب آهن دقيق تر و خوش آب و رنگ تر باشد هستند كساني كه با نگاهي تيز بين به پشت پرده هم بنگرند و زحمات و خستگي های تمام ناشدني تيمي را ببينند كه مي جنگند تا كادر فني و بازيكنان به عنوان بازيگران جلوي پرده هيچ كم و كسري نداشته باشند.
دليلي و مجموعه اش در اين راه حتي حاضرند از سوي صدا و سيما و گزارشگرانش هم مورد نكوهش قرار گيرند ولي سيستم خود را حفظ كنند، اتفاقي كه در سپاهان افتاده بود ولي از روز ورود امير قلعه نويي در جهت عكس استارت خورده با سرعتي سرسام آور. بدون شك خود محمدرضا ساكت هم تصديق مي كند كه در اين دو فصل بيشتر از تمام سالهاي قبلي دردسر كشيده و مصاحبه كرده.ذوب آهني كه دو فصل پياپي در ليگ برتر برغم شايستگي هاي انكار ناشدنيش جام قهرماني را به استقلال و سپاهان مي دهد، ذوب آهني كه در ليگ قهرمانان آسيا در گروه مرگ قرار مي گيرد و درست در هنگامي كه هيچكس به آنها اميدي ندارد تا فينال بالا مي آيد و ذوب آهني كه برغم دلمشغولي هاي فراملي باز هم در ليگ برتر صدر جدول را به خود اختصاص داده است محصول كارخانه و سيستمي است كه بايد پسوند «ابر» را بر آن نهاد. اگر با قانون علت و معلول به سراغ آناليز موفقيت ذوب آهن برويم، تيمي را پشت پرده خواهيم يافت كه وظيفه سنگيني چون تصميم گيري و «كاشت» و «داشت» محصولي را بر عهده دارند كه چند سالي زمان لازم داشت تا به «برداشت» برسد؛ برداشتي كه «حالا» زمانش رسيده است.

۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

داربی 69 باز هم بی خاصیت

تاریخ: 24 مهر 89
امیرحسین احتشامی
داربی 69 نهم دو تیم پایتخت اگر چه با یک گل به سود آبی ها به پایان رسید اما تنها صحنه قابل توجه این مسابقه همان تک گل فرهاد مجیدی در نود و یکمین دقیقه بازی بود و جز آن نمی توان صحنه ای قابل توجه را پیدا کرد.نمایش دو تیم پر طرفدار کشور را می توان به کل فوتبال کشور تعمیم داد. جایی که بهترین بازیکنان این کشور حتی از دادن دو پاس سالم عاجز هستند یا کنترل توپ توسط بازیکنان دو تیم آبی و قرمز راهی جز خارج از زمین پیدا نمی کند و ارسال از کناره ها که جز یکی دو صحنه، اغلب بدون هدف و با سرعت نامناسب صورت می گیرد. اما پرسش اصلی این است آیا می توان حساس ترین مسابقه فوتبال کشور را تماشاگر شد و اندک صحنه جذاب و تماشایی ندید؟ پس داعیه بهترین تیم آسیا و فوتبال برتر و هزاران عنوان پرطمطراق را چگونه می توان هضم کرد؟
اما برای این که بدانیم چرا کیفیت داربی پایتخت تا این حد نازل است بازگشتی به گذشته می تواند راهگشا باشد. چناچه نخستین داربی دو تیم رادر سال 1347 را مد نظر قرار داده و قهرمانی تیم ملی ایران را در جام ملت های آسیای 1968 را بنگریم ما را به این نتیجه رهنمون خواهد ساخت که در تمام سال های گذشته حاصل آن داربی های حداقل دو دوره قهرمانی در جام ملت های آسیا به سالهای 1972 و 1976 وراهیابی به جام جهانی 1978بوده است. اما داربی های اخیر پایتخت جز یاس و ناامیدی یا تساوی های پی در پی آزار دهنده و یا برد یکی از دو تیم با حداقل نتیجه و اتکا به حوادث بازی چه در پی داشته است. حال سرنوشت افشین قطبی با بازیکنانی بی رمق و پراشتباه دو تیم در جام ملت ها چگونه خواهد شد. اگر این بازی عصاره فوتبال کشور تلقی شود چگونه می توان به نتایج تیم ملی امیدوار بود و از آنها انتظار قهرمانی داشت. شاید در پایان باید تنها به تیم ذوب آهن و شاگردان منصور ابراهیم زاده دل بست و امیداور بود که با عبور از سد الهلال و راهیابی به فینال لیگ قهرمانان اندکی مرهم بر درد های تمام نشدنی این فوتبال رنجور باشند.