‏نمایش پست‌ها با برچسب فوتبال ملی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فوتبال ملی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

نفر به نفر با بازیکنان تیم ملی مقابل قطر

پایین تر از حد انتظار

علیرضا خطیبی

نمايش تيم ملي مقابل قطر پايين تر از سطح انتظار بود، نمايش تيم ملي مقابل قطر ما را به هيچ نتيجه اي در خصوص تاكتيك اصلي قطبي براي گل زدن به رقبا و محقق شدن قولش نرساند، نمايش تيم ملي مقابل قطر نشان داد به شدت از فقر رنج مي بريم، فقر بازيكني كه در يك لحظه كار را تمام كند؛ يك علي كريمي كه مي توانست يك تيم را «دريبل» بزند، يك علي دايي كه قادر بود از يك موقعيت نصفه و نيمه «گل» بسازد، يك كريم باقري كه با يك« شوت» از فواصل بعيد گره بازي را باز مي كرد و يا يك خداداد عزيزي كه مي توانست با يك «پاس»، دنيا را به ما بدهد. نفر به نفر با بازيكنان تيم ملي مقابل ما را به اين نتيجه مي رساند كه چرا اين قدر پايين تر از حد انتظار بوديم و دوباره پرت شديم به درون گرداب پر تلاطم دودلي و ترس و ترديد.

* مهدی رحمتی/ 8

یک سوپر واکنش داشت روی ضربه سوریای اروگوئه ای و یک سوپر گاف روی همان اشتباه همیشگیش در تخمین زدن مکان فرود توپ و زمان خروج از دروازه که یک ضربه آزاد ایده آل را نصیب قطری ها کرد. در هر حال رحمتی حضوری کاملا فیکس درون دروازه تیم ملی در جام ملتها خواهد داشت و باید دعا کنیم از آن اشتباه های هر از چند گاهی خبری نباشد یا کمتر خبری باشد. رحمتی همچنان روی خروج از دروازه و جارو کردن پشت یک خط دفاعی 4 نفره مشکل دارد.

* محمد نصرتی/ 5

مو لای درز کارهای دفاعیش نمی رود ولی توانایی حضور در فاز هجومی را ندارد هر چند در سمت راست به مراتب درخشان تر از سمت چپ بازی می کند و حداقلش این است که گاف نمی دهد و با پای راستش می تواند یک ضرب زیر توپ بکوبد. پارادوکس جالبی است که چون در فوتبال ایران مدافع چپ نداریم و باید به حاج صفی بیگانه با کار دفاع بسازیم پس باید در سمت راست از نصرتی استفاده کنیم تا شیفت به چپ با حضور سه مدافع میانی توانمند انجام شود.

* هادی عقیلی/ 4

عقیلی در تیم ملی هرگز چنین بازیکن مستاصلی نبوده که فقط و تنها فقط به زیر توپ زدن های بی هدف و کاملا بلند برای درون محوطه جریمه قطر بسنده کند و اصلا زیر بار بازیسازی از یک سوم دفاعی نرود. سرعت سوریا هم در یکی دو صحنه از عدم توانایی عقیلی روی پاس های عمقی پرده برداشت و متاسفانه در بحرانی ترین زمان تازه عیب خط دفاعی رو شده است. عقیلی البته باید به سمت چپ میانه خط دفاع برود چرا که حضورش در این جناح با توجه به بازی کردن نصرتی در لب خط تکرار مکررات است.

* جلال حسینی/ 5

مانند عقیلی بود و هیچ نشانی از آن بازیکن گلزن تیم امید در گوانگ ژو نداشت، فضای پشت سر حاج صفی را نتوانست به خوبی پوشش دهد و در مجموع زوج همگونی بود برای هادی عقیلی در قلب خط دفاع تیم ملی. حسینی باید با این موضوع کنار بیاید که یک مدافع خوب فقط نباید روی توپ های هوایی و زدن ضربات اول بی نقص باشد و باید روی زمین و روبروی مهاجمان سرعتی هم چیزی نشان بدهد. در فضای بین او و حاج صفی بود که قطری ها هر کاری دل شان خواست را انجام دادند.

* احسان حاج صفی/ 3

مشکل از تیم ملی است که می خواهد یک بازیکن تشنه کارهای هجومی را در یک سوم دفاعی حبس کند و از او یک مدافع چپ بسازد، چیزی که حاج صفی بارها در امتحانش با بدترین نمرات مردود شده است. شماره 11 نمی تواند حتی روی پاس های عمقی مسیر توپ را حدس بزند و خودش را در این مسیر قر ار دهد تا حداقل با یک ضربه ایجاد مکث در روند حملات حریف کند. این تناقض باعث شده تا حاج صفی حتی در کارهای هجومی هم یادش برود که باید با کدام قسمت پایش توپ را سانتر کند. با او و با این نوع بازی او از سمت چپ به طرز وحشتناکی سقوط خواهیم کرد.

* جواد نكونام/ 5

كاپيتان در حد و اندازه هاي خودش ظاهر نشد و تعجب آور بود كه دو فرصت مسلم را با ضربات از راه دوري غير قابل باور و با بيشترين فاصله نسبت به دروازه به بيرون زد. نكونام قلب تپنده تيم ملي است و مرد اصلي اي كه بايد با حركاتش فاز حضور ديگران را چه در دفاع و چه در حمله و چه در سرعت دادن به تغيير فاز و انتقال بازي تنظيم و مشخص مي كند و بدون شك در جام ملتها شماره 6 درخشان تري را خواهيم ديد كه حداقل مي توان روي 3 گلش حساب كرد. تيم ملي چه در ضربات سوم پشت محوطه جريمه و چه در ضربات ايستگاهي به كاپيتان نياز دارد و تاريخ هم نشان داده كه نكونام كم گل حساس نزده و نمي زند.

* آندرانیک تیموریان/ 6

مقابل قطر بازی بدی از خودش به نمایش نگذاشت ولی هرگز آن ستاره روی سکوی تیم های جزیره هم نبود و این پارادوکس جالبی است که آندو هر وقت در باشگاهش کمتر بازی کند یا حتی بازی نکند بیشتر به کار تیم ملی می آید و درخشان تر بازی می کند. تیموریان البته شرح وظیفه جدیدی هم دارد و دیگر نباید آن هافبک تخریب کننده صرف در مرکز زمین باشد، او حالا راس سمت راست است و باید با گرفتن توپ از یک سوم دفاعی، آن را برای یک سوم هجومی بفرستد و تقریبا یک موتور تنظیم کارهای تیمی باشد به علاوه اینکه فضای بیشتری برای جلو آمدن و گل زدن هم در اختیارش است.

* قاسم حدادی فر/ 5

او باید با این موضوع کنار بیاید که در تیم ملی نمی تواند و نباید همان بازیکن ذوب آهن باشد با همان شرح وظیفه و همان نوع بازی. حدادی فر تیم ملی با شرح وظیفه و پستی که قطبی برایش در نظر گرفته باید یک بازیکن قدرتی - تکنیکی باشد و به نوعی تعادل را به میانه زمین تیم ملی بیاورد. با نمایشی که کاپیتان ذوب آهن مقابل قطر داشت محتمل ترین اتفاق این است که او روی نیمکت بنشیند و بازی پژمان نوری را در همین پست زمین نگاه کند. تیم ملی با او و تیم ملی با نوری زمین تا آسمان متفاوت است.

* محمدرضا خلعتبری/ 5

واقعا بازیکنی که با پیراهن شماره 9 در سمت راست فاز هجومی تیم ملی مقابل قطر بازی کرد همان بازیکنی بود که مقابل استقلال دیدیم؟ جواب بدون شک منفی است و همین شاید باعث شود تا جای او و رضایی برای از ابتدا به میدان رفتن و در بیست دقیقه پایانی وارد زمین شدن عوض شود. خلعتبری حتی نتوانسته همان بازیهایی که برای تیم ملی در مقدماتی بدشگون جام جهانی انجام می داد را هم تکرار کند. شماره 9 باید با این موضوع کنار بیاید که روی او به عنوان بازیکنی حساب می کنیم که در تعاریف یک «ستاره» می گنجد و باید با یک پاس، مثل بازی با امارات یا عربستان در تهران، یا حتی اگر فرصتش پیش آمد با یک ضربه کار را تمام کند.

* مسعود شجاعی/ 2

زیر صفر بود، تمام حرکاتش و آماری که از خود به جای گذاشت. شجاعی با پیراهنی که علی کریمی را برای مان تداعی می کند یازده بار اقدام به دریبل زدن بازیکن روبرویش کرد که فقط و تنها فقط یک بار با موفقیت انجام شد و تازه این تک مرتبه هم در یک سوم دفاعی تیم ملی بود و نه در زمین قطر که به درد بخورد. این نمایش شجاعی و مرورو صحنه های بازیش با پیراهن اوساسونا مقابل ساراگوسا باعث می شود بدبین شویم که مبادا او می خواهد ساقش را برای پامپلونا نگه دارد، بی خیال تیم ملی. او «ستاره» تیم ملی باید باشد ولی با این نوع بازی حتی نبایستی جایی در لیست نهایی پیدا می کرد چه رسد به اینکه فیکس باشد.

* رضا نوروزی/ 5

بازی او مقابل قطر ما را به جام جهانی 1998 فرانسه برد و نمایش علی دایی که طی سه بازی آن قدر خطا کرد تا در نهایت به طور مشترک با ادگار داویدز عنوان خطاکار ترین بازیکنان جام را پیدا کند. آسان ترین کار برای داور خنده روی مجاری این بود که بعد از هر بار آمدن توپ به سمت نوروزی در سوتش به نشانه خطای او بدمد اما نباید فراموش کنیم که سرعت او در کنار هوش بالایی که در جایگیری هایش در نقاط کور خط دفاع قطر دیده شد امیدوار کننده بود. نوروزی هنوز در تیم ملی جا نیفتاده ولی قطعا در جام ملتها به کار قطبی می آمد.

* خسرو حیدری/ 4

فداي فوتبالي مي شود كه يك مدافع چپ طي هشت سال نساخته و بايد اين بار با احسان حاج صفي بعد از ستار زارع در 2004 و فريدون زندي در 2007 بسازد و قطبي مجبور است براي حفظ تعادل و ريتم بازيش از نصرتي در سمت راست استفاده كند. حيدري در تمام بازيهاي اين فصلش براي سپاهان و در تمام دوراني كه پيراهن تيم ملي را بر تن كرده هرگز نتوانسته خودش را به استاندارهاي زماني برساند كه در استقلال يك همه كاره محض بود و تيمي و بازيكني پيدا نمي شد كه «پيه» شماره 2 استقلال بر تنش نخورده باشد. او در فاز دفاع عجولانه بازي مي كند، تعادل و تمركز لازم را براي دفع توپ ندارد و وقتي هم كه جلو مي رود خودش را باور ندارد كه مي تواند با مسير عوض كردن هاي متعدد از هر مدافعي عبور كند. حيدري تي ملي هنوز به بلوغ نرسيده و بزرگ نشده.

* پژمان نوری/ 6

ضربه اش اگر فقط چند سانتيمتري پايين تر بود افشين قطبي به خواسته اش مي رسيد و اين هجمه انتقادات عليه تيم ملي شكل نمي گرفت و قدري تلطيف مي شد. نوري اما با همان اندك دقايق بازيش هم ثابت كرد بايد در تركيب اصلي باشد چرا كه با بودن او و قدرت جنگندگي و دوندگي بي امانش، نكونام راحت تر به فاز هجومي مي پيوندد و تيم ملي در حمله قدرتي دو چندان پيدا مي كند. بودن نوري و توجه به اينكه او در زمان حضورش در پرسپوليس حتي به عنوان مدافع چپ هم بازي كرده بود يعني حاج صفي هم مي تواند بيشتر در فاز هجومي شركت كند و روي هم رفته بايد گفت كه با بودن نوري تعادل سمت چپ زمين تيم ملي به استاندار لازم نزديك مي شود.

* غلامرضا رضایی/ 6

اولين نكته در مورد او بر مي گشت به اندام تنومندي كه گويا در زير پيراهن پرسپوليس پنهان شده بود و حالا در پيراهن شماره 7 جلوه و نمود بيشتري پيدا كرده بود. رضايي را مي توان يكي از بهترين هاي نبرد با قطر لقب داد البته اگر كمي از حس «رو كم كني»ش بگذريم كه ميل داشت به جاي بازي رو به جلو دوباره برگردد و دريبل بزند. رضايي را مي توان بازيكن يگانه اي در تيم ملي لقب داد، او دقيقا حد واسط مردان قدرتي و فانتزيست هاست، بازيكني كه مي تواند با تلفيق قدرت بدني و سرعت از هر بازيكني عبور كند. رضايي شايد در جام ملتها كم گل بزند اما خطاهايي كه حول و حوش محوطه جريمه رويش انجام مي شود به درد مي خورد.

* هادی نوروزی/ 4

مرد ثابت تمام روزهاي حضور افشين قطبي بر مسند تيم ملي در يك قدمي جام ملتها ناك اوت شد تا ثابت شود قطبي به قدري زير فشار است كه حتي روي نام بازيكنان محبوبش هم خط قرمز مي كشد تا در اين هجمه شكل گرفته عليهش، «آتويي» دست منتقدان ندهد. نوروزي مقابل قطر در سمت چپ استفاده شد در حاليكه پست اصلي او، نوك خط حمله و سپر هجومي سمت راست بود و همين باعث شد به جز يك خطايي كه رويش شكل گرفت چيز خاصي از او نبينيم. خط خوردن او با توجه به داشته هاي قطبي در خط حمله اتفاق عجيب و غريبي نبود به خصوص با نمايش هاي نه چندان «خاص» او در تمام مدت ملي پوش بودن.

* محمد غلامی/ 7

در همان چند دقيقه اي كه در ميدان حضور داشت نشان داد بايد روي او به عنوان مرد اصلي خط حمله تيم ملي حساب كرد، او شايد مانند كريم انصاري فرد ضربه زن قهاري نباشد اما بهينه ترين گزينه حال حاضر فوتبال ايران براي ايفاي نقش تك مهاجم است. غلامي به راحتي قادر است با سرعت دادن به حركاتش از مدافعان حريف بگذرد به علاوه اينكه از نظر قدرت بدني هم شرايطي دارد كه در امر پرس هم به كار بيايد. غلامي بازيهاي ملي پرشماري ندارد ولي در همين تعداد اندك هم، هميشه جزو خوب ها بوده و مي توان گفت بازي كردنش در تركيب اصلي يكي از موارد بدون مناقشه بين قطبي و همه فوتبالي هاي كشور باشد. با او و ميدان دادن به انصاري فرد در دقايق پاياني مي توان خيلي از تيم ها را غافلگير كرد.

* افشین قطبی/ 5

فكرش را هم نمي كرد كه در نزديكي جام ملتها چنين جوي ايجاد شود و همه شمشير را برايش از رو ببندند. قطبي مقابل قطر آخرين سعي و خطايش را هم انجام داد ولي ترديد هايش در چند پست به شدت آزاردهنده بود و توي ذوق مي زد. در يك كلام نمايش تيم قطبي مقابل قطر چيزي نبود كه منتظر ديدنش بوديم و از همين رو صداي همه در آمد به خصوص وقتي آن دلايل سه گانه بچگانه براي تساوي بدون گل بهانه شد. كره شمالي همين قطر را شكست داده و عراق هم در عربستان ميزبان را برده و همه اينها يعني كار سخت مردي كه ديگر بر نمي گردد. جالب ترين تيتر در مورد رفتن بدون بازگشت او از تيم ملي اين بود:« ما براي آنكه قطبي سرمربي شيميزو شود، خون دلها خورده ايم.»

* تیم ملی/ 5

تساوي بدون گل مقابل قطر در ورزشگاه خالي دوحه اصلا آن چيزي نبود كه توقع داشتيم، تساوي با قطر نتيجه اي نبود كه انتظارش را مي كشيديم درست مثل نمايش تيم ملي كه اصلا قابل قبول نبود و با هيچ توجيهي نمي توان باور پذيرش كرد. اين تيم ملي اي كه مقابل قطر ديديم و حتي تيمي كه ارتش اين كشور را گلباران كرد تن مان را لرزاند و از آرزوي شكستن طلسم قهرمان نشدن جام ملتها دورتر و دورترمان كرد. اين تيم ملي باز هم ترديد را به جان مان انداخت! اين تيم ملي با اين نمايش اجازه نمي دهد اندكي پنجره ها را باز كنيم تا شايد نور خورشيدي و اميدي بتابد.

بگذاريد اميدوار باشيم

13 دیماه 1389

نيلوفر كنگراني

بزرگ ‌نمايي نااميدي ‌ها، بزرگترين چيزي است كه رسانه‌ هاي ورزشي ايران مشغول انجام آن هستند. آنها به طرز عجيبي بر ناكامي احتمالي تيم ملي در جام ملت‌هاي آسيا تاكيد دارند و اين همان چيزي است كه فوتبالي‌ هاي عزيز ايراني هم در انجام آن تمام تلاش خود را به كار گرفته ‌اند تا تيم ملي ايران درگير با علامت سوال هاي بزرگ خود را آماده جام ملت‌هاي آسيا كنند و البته اين نگاهي است كه در خارج از مرزهاي ايران نيز تسري پيدا كرده است تا جايي كه سايت فيفا هم تيم ايران را در رده بخت ‌داران قهرماني قرار نداده‌. اين موقعيت غريب حداقل در جام ملت‌ هاي آسيا براي ايران كمتر سابقه داشته است چرا كه در غالب اوقات ايران يكي از مدعيان اصلي اين تورنمنت است. تا جايي كه ما به خاطر داريم از سال 1962 كمتر اتفاق افتاده كه تيم ملي حضور در جمع 4 تيم پاياني را از دست بدهد و اين ركوردي مناسب و قابل احترام براي فوتبال ايران در آسيا ساخته است. ركوردي كه گرچه امروز چيزي را براي ما تضمين نخواهد كرد اما به هر حال بخشي از داشته ‌هاي ما و قسمت مهمي از اعتماد به نفس فوتبال مان است. در حال حاضر اما شرايط به گونه‌اي است كه پيش‌داوري ‌ها ايران را مدعي قهرماني نمي‌دانند اما روي مثبت اين ماجرا اين است كه با وجود همه كاستي ‌ها، كه البته همه تيم ‌هاي آسيايي خالي از آن نيستند، ما مثل هميشه مجموعه‌اي با استعداد در اختيار داريم كه قابليت اميدواري به آنها كاملا وجود دارد. آنها كه در حال حاضر در گرماي قطر به تمرين مشغولند اگر قالب يك تيم را پيدا كنند (كه البته خود اين چيز كمي نيست)‌ مدعي بزرگ قهرماني خواهند بود. نكته مهم اين است كه اين دشوارترين جام ملت ‌هاي آسيياي‌ است كه ما به خاطر مي‌آوريم جامي كه حالا با حداقل 8 تيم مدعي و با اعتباري به مراتب بيشتر از هميشه افتتاح خواهد شد، جامي كه كره و ژاپن براي قهرماني در آن رويه هميشگي خود را در استفاده از جوان‌ها كنار گذاشته‌اند، جامي كه يونس محمود و پارك جي سونگ را در خود دارد،‌ جامي كه اين ‌بار نه فقط علي كريمي كه بزرگاني مثل هوندا،‌ كيهيل و القحطانی را به عنوان حافظان اعتبار در دل رقابت‌هاي داغ خود مي‌بيند.

آيا تيم ملي صاحب بخت مناسب براي قهرماني در آسيا هست؟ يقينا نمي‌ شود گفت كه پاسخ مثبت است اما حتي اگر منفي ‌باف باشيمهم نمي‌توانيم نسبت به سرنوشت اين تيم نااميد بمانيم. تيم ملي يك سرمربي «پرشور» دارد و تعداد بسياري بازيكن با انگيزه، آنهايي كه كوچك انگاري تيم ملي ايران را ديگر بر نخواهند تابيد. آنهايي كه اگر به شخصيت جمعي مورد انتظار برسند فصلي تازه را در فوتبال ايران خواهند گشود. واقعيت اين است كه ما از بازنده بودن خسته‌ايم، ما در تيم ملي در جستجوي همان شوري خواهيم بود كه افشين قطبي با آن قلب ها را فتح کرد ؛ آن گمشده‌اي كه در يك ثانيه افسانه ‌اي! پرسپوليس را قهرمان ليگ كرد. آن لحظه و درست در زماني كه خبرنگاران مخالف افشين قطبي هم به گريه افتاده و همديگر را در آغوش گرفتند بعضي ‌ها يادشان بود كه وسط راه، بعد از باخت به سپاهان و پگاه و استقلال اهواز هيچ كس فكر نمي‌كرد كه چنين سرنوشتي در انتظار پرسپوليس باشد.

يك استارت قوي و يك پايان خوش همه چيزي است كه ما از اين تيم ملي مي خواهيم. تيمي كه تمام تلاش خود را مي ‌كند تا از پس مشكلات، دو دستگي‌ها، سنگ ‌اندازي ‌ها، تنگ ‌نظري‌ ها و نا دانستگي ‌ها بر بياد؛ اين ‌ها چيزهايي هستند كه از سر و كول فوتبال ما بالا مي‌ روند اما ديگر براي ما كافي است. ما يك تيم برنده مي‌خواهيم، يك تيم برنده براي آنكه به يادمان بياورد قهرماني در آسيا چه طعمي داشت. جام ملت ‌ها براي ما شروعي تازه خواهد بود. بگذاريد به اين تيم، به مربي و به ستاره ‌هايش اميدوار باشيم، اميدوار تا زماني كه ماموريت ‌شان را به پايان برسانند.

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

جامی با هزاران بیم و امید

امیر حسین احتشامی

شعارش معکوس برای شروع جام ملتی آغاز شده و هر چه به شروع این مسابقات نزدیکتر می شویم احساسی همراه با بیم و امید وجودمان را فرا می گیرد. پر واضح است که شروع هر تورنمنت فوتبالی اعم از مقدماتی جام جهانی، جام ملت ها، بازی های آسیا برای ما ایرانیان همواره با تشویق و دلهره بوده و در شرایط کنونی این التهابات به اوج خواهد رسید. تیم ملی در شرایطی هفته آینده نخستین دیدار خود را در برابر عراق خسته از سال ها جنگ و ویرانی اما پرقدرت و آرمانگرا آغاز می کند که کارشناسان و اهالی فنی چندان به آینده تیم قطبی امیدوار نیستند. این ناامیدی از آنجا نشأت می گیرد که شرایط فوتبال کشور در سال جاری به طور کامل با ناکامی همراه بوده و در این میان اگر راهیابی ذوب آهن به فینال لیگ قهرمانان آسیا را از این گردونه خارج کنیم سراسر شکست نصیب فوتبال ملی شده است. نوجوانان، جوانان و امیدها بی سر فرجام کار خود را پایان دادند و این بار ملی پوشان بزرگسال در محک آزمونی قرار می گیرند که عبور از آن خود پشت سر گذاشتن هفته خوان رستم است. طوفان زرد آسیا دوباره بیدار شده و شاهزاده های پارسی باید پنجه در پنجه آنها بیفکنند. فوتبالیست های شیخ نشین کوچک خلیج فارس، یعنی امارات نیز سومین حریف مقدماتی ملی پوشان کشور خواهند بود. اماراتی که اگر چه در سال های گذشته هیچ گاه نتوانسته لقمه گلوگیری برایمان باشد اما به اندازه خود آزارمان داده است. تازه گذر از خوان اول ما را به مرحله ای خواهد رساند که تنها یک اشتباه مهرخروج از قطر را برایمان به ارمغان می آورد. حساب چشم بادامی های ژاپنی و کره ای هم از دیگر رقیبیان جداست چرا که به نظر می رسد این دو تیم تمام نیروهای خارج از مرزهایشان را فرا خوانده و برای قهرمانی خواب ها دیده اند. از سعودی ها نیز نباید هرگز غافل شد. عربستانی ها با آن رقص شمشیری که فروردین ماه گذشته در ورزشگاه آزادی به راه انداختند سد راهمان در رسیدن به جام جهانی 2010 شده و اکنون نیز احتمال رویارویی با حریف دیرینه و آشنا وجود دارد. پر واضح است که با این حریفان تا بن دندان مسلح حق داریم انتظار لحظات پر اضطرابی را کشیده و هفته آینده را هفته بیم و امید بنامیم. جامی که آخرین بار ملی پوشان کشورمان به سال 1976 بر آن بوسه زدند و پس از آن سال هرگز دستمان به آن جام نرسید.اما در این سوی میدان با نگاهی به کارنامه تیم ملی در طول فعالیت افشین قطبی به عنوان سرمربی این نگرانی چندین برابر می شود چرا این مربی با انگیزه صعود به جام جهانی 2010 تیم را تحویل گرفت وحرف ازشناخت دو کره بمانند کف دست به میان آورد اما در عمل ناکامی در رسیدن به مهمترین تورنمت فوتبال جهان نصیبمان شد. پس از این رقا بت ها اگرچه در تورنمنت آسیایی معتبری حاضر نشدیم اما در سایر مسابقات دوستانه ای که برگزار کردیم تنهاپیروزی برابر کره جنوبی در سئول و یک دیدار دوستانه اندکی ما را به آینده این تیم امیدوار ساخت اما این اساس خوشبینی بلافاصله پس از نایب قهرمانی در تورنمنت غرب آسیا جای خود را به یاس و نامیدی داد. چراکه در این تورتمنت برابر کویتی مغلوب شدیم که سالهاست از گذشته پرفروغ خود فاصله گرفته است. به هر حال در این برهه حساس گریزی جز انتظار توام با بیم امید نمی توان داشت.

تيم ملي ورژن 20.1.1

12 دیماه 1389

عليرضا خطيبي

آخرين بازي هاي تداركاتي تيم ملي هم پيش از رسيدن به خط استارت جام ملت هاي 2011 در قطر و بازي با عراق انجام شد تا ديگر به يقين برسيم كه قطبي از آرايش 1-3-2-4 محبوبش به دليل نداشتن يك بازيكن شماره 10 استاندارد دست بكشد و به 1-2-3-4 دل ببندد كه در حقيقت 1-2-2-1-4 است و اين يعني قطبي با ايجاد خط هاي عرضي زياد در طول زمين تلاش مي كند كمبودهايش را در نقاط مختلف زمين با كميت از بين ببرد. قطبي تا حدود زيادي تركيب اصليش را شناخته و شايد فقط با يكي، دو تغيير نسبت به آنچه در سطور ذيل شرحش مي رود آماده ديدار با عراق شود. قطبي براي رسيدن به ليست نهايی اش روي نام 4 بازيكن خط كشيد كه به شهادت ديده هاي دوستان در قطر، قلم قرمز كشيدن روي نام منتظري وقت زيادي را از او گرفت چرا كه قطبي براي انتخاب نفر بيست سوم بين رضا نوروزي و پژمان منتظري ترديد داشت ولي در نهايت تصميم گرفت مدافعش را خط بزند.

در درون دروازه محتمل ترين اتفاق ممكن افتاد، قابل حدس بود كه يكي از بين شهاب گردان و عليرضا حقيقي خط مي خورد و بايد اذعان كرد كه مصاحبه هاي گردان با ژست هاي حق به جانبش در طول گفتگو و آگاهانه به گوشه رينگ رفتن و قيافه حق به جانب به خود گرفتن باعث شد تا در نهايت او دروازه بان سوم تيم ملي شود (دقيقا عين اتفاقي كه براي مهدي رحمتي در جام ملت هاي 2007 افتاد و حالا او بدل به دروازه بان اول تيم ملي شده و اصلا دور نيست كه در جام ملت هاي بعدي شهاب گردان را درون دروازه تيم ملي ببينيم) و حقيقي چوب نتايج ضعيف پرسپوليس را بخورد و به تهران برگردد.

در خط دفاع و از همان ابتدا قطبي «رياضي» وارترين انتخاب ها را داشت، 4 بازيكن كناري شامل دو مدافع راست كه يكي قابليت بازي در ميانه و سمت چپ خط دفاع را هم داشت و دو مدافع چپ و 4 بازيكن براي قلب خط دفاع. بيشتر گمانه زني ها روي اين موضوع مانور داشت كه قطبي از اين جمع كسي را خط نمي زند ولي گويا در لحظه آخر تصميم او عوض شده و پژمان منتظري خط خورده تا قطبي براي انتخاب مهاجم نوك دست بازتري داشته باشد.

در خط مياني و در جمع بازيكنان خط دوم باقي ماندن نام مهدي كياني در ليست 23 نفره بيشتر يك فرض محال بود كه البته مي دانيم محال نيست ولي او خط خورد تا قطبي در اين خط هم شش بازيكن داشته باشد با اين نكته كه ايمان مبعلي به زعم قطبي جانشين نكونام است و اين يعني قطبي مي خواهد به مانند ميلان زمان آنچلوتي بازي كند و بازيساز اصليش را در جاي يك هافبك دفاعي قرار دهد و از دو بازيكن روي دست او بخواهد بجنگند و شلوغ بازي در بياورند تا نكونام كار خودش را انجام بدهد.

در خط حمله هم رضا نوروزي در لحظه آخر در ليست باقي ماند تا هادي نوروزي تنها قلم خورده در بين مدعوين فاز هجومي باشد. با باقي ماندن او باز هم ثابت شد هنوز قطبي نتوانسته مهاجم ايده آلي براي راس تيم ملي پيدا كند و اين پست جايي است كه بيشترين كانديداي بازي را دارد هر چند كاملا قطعي است كه يكي از بين رضا نوروزي، كريم انصاري فرد و محمد غلامي جايي در ليست 18 نفره پيدا نمي كند. قطبي براي رسيدن به ليست هاي 18 نفره هر ديدارش هم كار چندان سختي ندارد، يك دروازه بان كه احتمالا شهاب گردان است، يكي از بين مهاجمان نوك كه بيشترين گمانه زني روي نام رضا نوروزي است و سه بازيكن از بين محمد نوري و آرش افشين و با احتمال كمتر ايمان مبعلي و قاسم حدادي فر هم ساير خط خورده ها را تشكيل مي دهند.

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

پس كي جاه طلب مي شويم؟

تاریخ: 26 مهر 89
علیرضا خطیبی
شكست 10 روز قبل تيم ملي مقابل برزيل مزه اي باور نكردني داشت، در حاليكه تيم ملي در اين بازي با سه گل شكست خورد اما باور عموم بر اين بود كه تيم ملي خيلي خوب بازي كرد و لياقتش را داشت كه با نتيجه اي خفيف تر ببازد و گل هم بزند. اين اتفاق در حالي افتاد كه نظير همين جملات را بعد از شكست خانگي دو بر صفر مقابل آلمان هم به ياد مي آوريم. آن روز هم تيم ملي شكست خورد اما ما روي دربيل زني هاي علي كريمي زوم كرده بوديم و هرگز متوجه نشديم جواناني مثل شواين اشتايگر و فريدريش براي اولين بار پيراهن ملي پوشيدند تا 4 سال بعد در آفريقاي جنوبي بدرخشند. قرار است تا چه زماني به اين شكست ها دلخوش باشيم و چه زماني اين حس جاه طلبي سالها و شايد قرن ها گم شده ما باز مي گردد؟ اگر ما به جاي ژاپن بوديم كه توانست آرژانتين را با همه بزرگانش شكست بدهد، چه كار مي كرديم و آيا هنوز به زمين رسيده بوديم بعد از پرش به هوا براي ابراز شادي اين برد؟
بحث اصلي اين است كه در فوتبال موفقيت به عوامل زيادي بستگي دارد كه يكي از آن ها داشتن اعتماد به نفس بالاست و جاه طلب بودن. در يك دهه اخير فقط امير قلعه نويي را به ياد داريم كه خصوصيات رفتاريش در اين مختصات جاه گنجيد و چند نفر ديگري مثل منصور ابراهيم زاده و علي دايي كه سعي كردند به جداره اين محيط تنه بزنند. تيم ملي براي موفق شدن، براي بالا بردن جامي كه نزديك به نيم قرن است در آرزويش روزگار مي گذرانيم بايد جاه طلب باشد و مقدمه ورود به اين محيط اين است كه به هيچ چيز، دقيقا هيچ چيز، راضي نباشيم. قناعت كردن، همان بلايي را بر سر ما مي آورد كه مي بينيم، به قهرماني در بازيهاي انصافا درجه دوم آسيايي و روي سكوي سوم جام ملتهاي آسيا ايستادن، بسنده كرده ايم و هرگز به خودمان نهيب نزده ايم كه اين جا براي مان كوچك است.
نكته ديگر اما در بازي كردن با بزرگان است، دل خوش بودن به جدال هاي هر چند سال يك بار با آلمان و پرتغال و برزيل ثمره اي براي فوتبال ايران نخواهد داشت. تيم ملي اگر مي خواهد بزرگ باشد و بزرگ شود بايد سالي چند بار با تيم هاي بزرگ، كه الزاما هم نام شان برزيل و آرژانتين و آلمان و اسپانيا نيست و مي توان با دانمارك و سوئد و تركيه و پاراگوئه و شيلي هم ديدار كرد، بازي كند تا همان واكنشي در بدن بازيكنان ايجاد شود كه براي ژاپني ها رقم خورد. آنها در سال 1997 با برزيل براي اولين بار بازي كردند و چنان دست پاچه بودند كه آمار وحشتناكي در مالكيت توپ رقم خورد ولي اين بازيها آن قدر تكرار شد كه ژاپن در جام كنفدراسيون ها گريبان برزيل را گرفت و در نهايت با گلي كه در دقيقه 7+90 خورد به تساوي دو بر دو رضايت داد و حالا وقتي آرژانتين را مي برد گويا يك اتفاق كاملا عادي رقم خورده است و اين يعني دميده شدن و تزريق روحيه جاه طلبي به پيكره تيمي كه براي هدايتش بين مارچلو بيلسا و نستور پكرمن و زاكه روني بحث در مي گيرد ولي در ايران آمدن پيرمردي چون كلمنته در حكم رسيدن به قهرماني جهان بود.
تيم ملي نياز دارد به تزريق شدن روحيه جاه طلبي كه لازمه آن هم داشتن كادر فني اي است كه جاه طلب باشد اما قطبي اين گونه نيست و مجموعه يارانش هم بويي از اين صفت نبرده اند. قطبي همه جاه طلبيش را در تبديل شدن از يك ويدئو آناليزور به نفر اول كادر فني شدن خرج كرده و براي منصوريان و حاجيلو و رشيدي هم همين كه روي نيمكت مي نشينند، بس است. حرف اصلي اين است؛ براي موفقيت بايد جاه طلب بود و براي جاه طلب بودن به مرداني نياز است كه جاه طلب باشند، يكي مثل امير قلعه نويي كه در سپاهان مي ماند تا به جنگ طلسم قهرمان كش ليگ برتر برود حتي اگر موفق نشود، يكي مثل منصور ابراهيم زاده كه وقتي او را مقابل اسكولاري و كالدرون و بوناچيچ ديديم كيف كرديم.

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

هیجان انگیز اما به درد نخور

با دكتر حمیدرضا صدر درباره حضور مارادونا در تيم ملي

اميد آرامش

بحث بر سر حضور ديگو مارادونا به جاي افشين قطبي در راس تيم ملي بعد از پايان جام ملتها را بايد از چندين زاويه مختلف بررسي كرد. در اين خصوص اما به سراغ دكتر حميدرضا صدر رفته ايم، مردي كه تحليل هايش نوع ديگري است و تلاش نمي كند براي راضي شدن خيلي ها روي واقعيت سرپوش مي گذارد. دكتر صدر معتقد است همان طور كه مارادونا بدون شك بزرگترين بازيكن تاريخ فوتبال دنيا و حتي برتر از امثال پله و كرايوف است اما در بعد حاشيه هم كسي به او نمي رسد. دكتر صدر مي گويد نبايد از واقعيت فرار كرد، واقعيتي كه در جام جهاني جلوي چشمان مان بود و ديديم كه هيچ بازيكن و مربي و تيمي بهتر ار مارادونا نتوانست ليونل مسي را مهار كند و با اين مهار دمار از آلبي سلسته در بياورد.

* مارادونا شایستگی فنی ندارد

دیگو مارادونا را باید از چند جنبه مورد بررسی قرار داد. اولین نکته بر می گردد به بحث فنی درباره او. آیا اساسا مارادونا شایستگی فنی برای مربیگری در تیم ملی ایران را دارد؟ پاسخ قطعا منفی است. شاید بپرسید چرا؟ رجوع می کنیم به نتایج مارادونا با تیم ملی کشورش در جام جهانی آفریقای جنوبی.

با وجود یکی، دو جین بازیکن برجسته که هر یک ستاره های تیم های باشگاهی خود بودند مارادونا موفقیتی کسب نکرد تا نشان دهد هنوز برای مربیگری مثل بازیگريش پخته نشده. البته در این مقوله نباید راه پر پیچ و خم آرژانتین برای رسیدن به جام جهانی را نادیده گرفت. این مسائل نشان می دهد مارادونا از نقطه نظر فنی شایستگی رهبری تیم ملی را ندارد.

* دیگو با اسلحه حمله می کند

وجه دوم بررسی حضور مارادونا در ایران بحث مسائل روحی و روانی است. دیگو مارادونا مدت هاست که تعادل روانی و ذهنی ندارد. مارادونا بدون اندك شك و ترديدي بهترین بازیکن تمام تاریخ است، حتی بالاتر از پله و بقيه بزرگان اما از نظر حواشی به هیچ وجه قابل قیاس با دیگر بزرگان دنیای توپ گرد نیست. مقوله جدایی از همسرش، حمله به خبرنگاران با اسلحه و استفاده از مواد نیروزا و البته مواد مخدر همه و همه در کنار هم نشان می دهند مارادونا از نظر روحی و روانی تعادل ندارد و نمی شود روی او از این جهت حساب باز کرد.

* مارادونا زیر ذره بین منشور اخلاقی

در حالی که ستاد منشور اخلاقی فدراسیون مربیان خودی را بدجوری زیر ذره بین برده طبعا انتظار می رود در مورد مربی خارجی این ذره بین موشکافانه تر شود. حالا اگر مارادونا بیاید و سرمربی تیم ملی ایران شود چگونه فدراسیون او را در چارچوب منشور اخلاقی می پذیرد؟ بدون شک اولین کسی که واکنش نشان می دهد عزیز محمدی است و دوئل مارادونا و عزیزمحمدی دیدنی می شود چرا که دیگو سرآمد مربیان پر دردسر تاریخ فوتبال جهان است.

* ما کوبا نیستیم

هیچ مربی دیگری را در کتب تاریخ فوتبال پیدا نمی کنیم که به اندازه مارادونا حاشیه داشته باشد. بايد دید آیا مارادونا با چارچوب های اخلاقی فدراسیون همساز است یا نه؟ باید این مساله را هم در نظر گرفت که او تا چه حد ایران را می شناسد. یک نگاه سیاسی به کوبا دارد اما باید به او گفت ما کوبا نیستیم. چارچوب های مذهبی خودمان را داریم و غیر قابل قیاس با کوبا هستیم. مارادونا نمی داند ساختار فدراسیون ما چه طور است یا اینکه لیگ ما چه طور برگزار می شود به همین خاطر ابتدا باید او را آگاه کرد و سپس تیم ملی را به دستش سپرد.

* هیجان انگیز است اما نه به قیمت آینده تیم ملی

در کنار تمام خصوصیات منفی مارادونا دیدن او از نزدیک می تواند یکی از آرزوهای بزرگ تمام فوتبال دوستان روی زمین باشد. ملاقات با مارادونا از نزدیک قطعا برای بزرگ و کوچک هیجان انگیز خواهد بود. به شخصه علاقه بسیاری به مارادونا و ملاقات با او دارم اما معتقدم نباید آینده تیم ملی و موفقیتش را فدای دیدن مارادونا کرد چرا که حضور او از نظر من نمی تواند فوتبال ما را به روزهای آرمانی برساند.

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

اشباح سرگردان توكيو

تاریخ: 24 آبان 89
علیرضا خطیبی
مرور مرداني كه پيراهن ذوب آهن را در فينال ليگ قهرمانان بر تن داشتند و عملكردشان مي تواند يكي از بهترين راه ها براي رسيدن جواب اين سوال باشد كه چرا ذوب آهن نتوانست آخرين غول را هم بكشد و قهرماني را جشن بگيرد و البته مهم تر اينكه چرا ذوب آهن اندك شباهتي به آن تيم متفكر ديدار با پوهانگ در كره جنوبي يا آن تيم مرموز و زيرك ملك فهد رياض نداشت؟ ذوب آهن قهرمان نشد چرا كه زير مجموعه اش يعني بازيكنان اين تيم در توكيو بيشتر به اجتماعي از اشباح سرگردان شباهت داشتند تا تيمي كه بتواند با انسجامش رقيب را به زانو زدن وا دارد. مردان ذوب آهن در فينال ليگ قهرمانان چه عملكردي داشتند كه باز هم گام آخر سبزها مثل هميشه با ناكامي عجين شد؟
شهاب گردان/7
نشان داد مي تواند حتي در بدترين روزها هم بدرخشد و جلوي بيش از سه گل خوردن تيمش را بگيرد. گردان روي هيچ كدام از گلهاي دريافت شده مقصر نبود ضمن اينكه چند واكنش عالي داشت و چند باري اگر نبود قدرت او در محاسبه و تخمين درست مكان فرود آمدن توپ، آن وقت ذوب آهن نتيجه بدتري مي گرفت. شايد تنها ايرادي كه بتوان به گردان گرفت اين باشد كه او نتوانست با فريادهايش در طول بازي خط دفاع بيشتر به پنير سوييسي شبيه ذوب آهن را هماهنگ كند، او نتوانست يا ديگر كاري از دستش بر نمي آمد؟
محمد حسيني/2
دوباره همان مدافعي شد كه فقط به گل زدن فكر مي كرد و قهرمان شدن. حسيني هرگز درك نكرد كه محل حضورش تبديل به يك فضاي بكر براي كره اي ها شده و باز هم اصرار بر نفوذ داشت. مضحك ترين صحنه هاي بازي لحظاتي بود كه او آماده ارسال از كناره ها مي شد و آن قدر زمان تلف مي كرد كه توپش نهايتا چند سانتيمتري جلوتر با برخورد به بازيكنان حريف راهي اوت مي شد. حسيني روي گل اول مقصر اصلي بود و شيرين كاري «علي دايي» وار او در دفع توپ بود كه ناكامي را استارت زد.
علي احمدي/2
واقعا سخت است كه همچنان مرد اصلي تركيب دفاعي باشي بدون اينكه نسبت به روز اول حضورت در تركيب اصلي و گرفتن جاي محمد صلصالي مصدوم اندكي پيشرفت در كارهايت ديده شود. پوشش هاي احمدي به فضاي خالي و بدون محمد حسيني ذوب آهن خيلي آماتوري بود به علاوه اينكه احمدي بدون شك تحت تاثير جو فينال و استاديوم مدرن توكيو قرار گرفته بود و تا سوت پايان نيشيمورا هم از آن بيرون نيامد. احمدي حريفش را خيلي كوچك انگاشته بود و براي مهارش كاملا آماتور گونه بازي كرد و تاوانش را خودش و متاسفانه ذوب آهن با هم دادند.
فرشيد طالبي/4
طالبي بهترين مرد دوم يك زوج مركز دفاع است و بي خيال ترين و بدترين انتخاب براي ليدر همين زوج شدن. او هرگز نتوانست در كنار احمدي آرامش فراموش ناشدني ومثال زدني خودش در كنار صلصالي را فراهم كند و در فينال هم چندان نتوانست مفيد باشد ولي تنها ذوب آهني اي بود كه بدون خطا توانست توپ مولينا را بگيرد ولي مانده ايم با آن حركت محير العقولش در لحطات پاياني پشت محوطه جريمه سئونگنام چه كنيم، واقعا طالبي فكر مي كرد آن ضربه راهي به چارچوب دارد و اصلا اگر هم داشته باشد به خط دروازه مي رسد؟
حسين ماهيني/7
چه قدر خوب بازي مي كند و چه قدر خوب در ذوب آهن جا افتاده است. ماهيني را مي توان يكي از بهترين ذوب آهني هاي ليگ قهرمانان لقب داد، مردي كه ساده بازي مي كند ولي اين ساده بازي كردنش هم ريزه كاري هاي خاصي در خود دارد، ريزه كاري هايي كه در همان دقايق ابتدايي به بازيكنان سئونگنام ثابت كرد حمله كردن از اين جناح را به فراموشي بسپارند و به سمت حسيني متمايل شوند. ماهيني نسبت به قبل بيشتر در كارهاي هجومي شركت مي كند و روي پرتاب هاي بلندش هم مي توان حساب ويژه باز كرد.
شاهين خيري/4
ذوب آهن براي اين بازي نياز به يك هافبك دفاعي نه فقط جنگنده بلكه بيشتر باهوش داشت تا با تخمين زدن نقشه حريف به سمت و سويي متمايل شود و اين مرد ويژه قطعا شاهين خيري نبود كه در لحظه تعويضش خواست نشان دهد به دليل مصدوميت از بازي بيرون مي رود ولي چنين موضوعي اصلا مطرح نبود. خيري در همان دقايق حضورش در ميدان هم خيلي دويد ولي اندك سودي از اين دوندگي به حساب تيمش واريز نشد. خيري به عنوان راس جلوي تيم دفاعي ذوب آهن كاملا تحت تاثير مردان هجومي حريف بود و كاري از پيش نبرد.
محمدرضا خلعتبري/6
آخ كه اگر آن توپ را گل مي كرد شايد حالا داشتيم روي ابرها سير مي كرديم ولي خلعتبري ناگهان به جاي حركت با توپ به سمت دروازه مكث كرد تا ضربه كم نقصش را ري ميونگ گوك به بيرون بفرستد و تير ذوب آهني ها به خطا برود هر چند خلعتبري بالاخره نيشش را به سئونگنام زد. شماره 9 تلاش زيادي كرد تا بتواند از بند سئونگنامي ها فرار كند ولي كره اي ها او را عالي شناخته بودند و چندان اجازه خودنمايي به او ندادند و ذوب آهن هم بدون درخشش ستاره هايش نتوانست كاري از پيش ببرد.
مهدي رجب زاده/1
ذوب آهن بدون او هم با همين نتيجه شكست مي خورد و اندك تغييري در روند بازي به وجود نمي آمد لااقل اين بهانه را داشتيم كه 10 نفره بوديم. مهدي رجب زاده در تمام دقايقي كه در زمين حضور داشت يك بيكاره محض بود و ابراهيم زاده بايستي خيلي زودتر تعويضش مي كرد تا زمان را بابت اينكه شايد بالاخره فرجي شود و رجب زاده چيزي نشان بدهد از بين نرود. ناتواني او در ميانه ميدان بود كه باعث شد ذوب آهن حركت هجومي خاصي نشان ندهد و در حملات حريف هم اصولا رجب زاده كاري پيش نمي برد.
قاسم حدادي فر/7
مي توان در زمره بهترين هاي زمين قرارش داد، يك هافبك پاسور همه كاره كه در ميانه ميدان ذوب آهن تلاش كرد هم خودش باشد و هم قدري مهدي كارهاي رجب زاده را انجام بدهد تا چرخ ذوبي ها در استراتژيك ترين منطقه بازي نلنگد. پاس هاي حدادي فر و به خصوص تغييرات مداوم جايش در تمام خط عرضي زمين بارها تمركز دفاعي سئونگنام را بر هم زد. ذوب آهن اگر چند قاسم حدادي فر ديگر داشت مي توانست در فينال بهتر نشان دهد. نمايش قاسم حدادي فر ما را به داشتن پاسور قهاري در تيم ملي اميدوار كرده است.
محمد قاضي/3
يك نمايش ضعيف ديگر از مردي كه مدتهاست با همين سبك و سياق بازي مي كند، مردي كه در بحراني ترين لحظات بازي كه ذوب آهن مي خواهد گل دوم را بزند و به بازي برگردد توپ را در ميانه زمين رها مي كند تا به دست حريف بيفتد ولي خودش به سمت بازيكني مي رود كه به زعم او رويش خطا كرده است و اين يعني آماتوريت محض مردي كه براي ذوب آهن كار خاصي انجام نداده و در توكيو زوج ويرانگري را در كنار مهدي رجب زاده عليه ذوب آهن و به نفع مردان مياني كره ساخته بود.
ايگور كاسترو/5
در بند مدافعان سئونگنام گير افتاد و هر چه تلاش كرد تا خودش را از اين مهلكه نجات دهد موفق نبود هر چند روي صحنه گل باز هم توانمندي هايش را نشان داد و بالاخره خودش را از كمند كاپيتان سئونگنام خارج كرد. شماره 15 در توكيو اندك شباهتي به آن بازيكن همه فن حريف و ستاره درخشان ذوب آهن در مراحل قبلي نداشت و وقتي ستاره ها نمي درخشند نبايد منتظر معجزه و پيروزي ماند. سرمربي سئونگنام بهتر از هر كس ديگري كاسترو را شناخته بود و نيش تهاجميش را به بدترين شكل ممكن كشيد و از بين برد.
سينا عشوري/5
اندك شكي نبايد داشت كه با آن هافبك دفاعي درخشان و استعداد بالقوه فصل قبل فرق دارد و بابت بازي نكردن در تركيب اصلي، به هر دليلي، اين قدر ناراحت است كه تمركزش را از دست بدهد. عشوري به جاي خيري وارد زمين شد تا به ميانه ميدان ذوب آهن و فضاهاي خالي فراوان آن سر و ساماني بدهد ولي چندان در اين امر موفق نشان نداد. شماره 17 به واسطه عصبيتش يك كارت زرد هم گرفت تا با جميع جهات بتوان نامش را در ليست ناكامان همپاي خيري و فرهادي ولي بالاتر از رجب زاده و قاضي قرار داد.
اسماعيل فرهادي/4
هماني كه انتظار داشتيم، بازيكني كه چندان در جريان بازي نباشد و نتواند از پوئن مثبتش يعني سرعت استفاده خاصي ببرد ولي در هر حال بهتر از رجب زاده بود و حداقل ذوب آهن را يازده نفره كرد. فرهادي ليگ قهرمانان آسيا بازيكن ضعيف تري نسبت به شماره 10 در ليگ برتر است و گويا در ژانرقاره اي هنوز نتوانسته با حضور در خط سوم هماهنگ شود و به وظايف جديد خو بگيرد. او در دقايق حضورش كار خاصي انجام نداد و چندان هم در جريان بازي ديده نشد به جز يك ضربه از راه دور كه به كرنر رفت.
محمد صلصالي/4
علت به بازي آمدن او در لحظات پاياني كه ذوب آهن با نتيجه سه بر يك از حريف عقب است آن هم به جاي ايگور كاستروي تمام هجومي را فقط خود ابراهيم زاده مي داند. صلصالي هم چندان در بازي ديده نشد و به جز يكي، دو باري زير توپ زدن كار خاصي انجام نداد كه بتوان راجع به آن نوشت. گمانه زني ها از اين موضوع حكايت داشت كه او در فينال از ابتدا بازي مي كند ولي كاپيتان صلصالي روي نيمكت نشست تا خم و راست شدن خط دفاعي ذوب آهن را با هر حمله سئونگنام مشاهده كند.
منصور ابراهيم زاده/1
به هيچ وجه مردي نبود كه منتظرش بوديم، مردي كه هرگز آن لبخند مرموز را گوشه لبش نديديم و هر بار كه دوربين روي صورتش زوم مي كرد، نگراني اي كه در چهره اش موج مي زد بيشتر از قبل عذاب مان مي داد و اميدواري هاي مان را كم و كمتر مي كرد. ابراهيم زاده روي نيمكت به بدترين شكل ممكن دوئل تفكرات را به سرمربي سئونگنام واگذار كرد؛ حتي بدتر از نتيجه اي كه تيمش در زمين گرفت. تيم او در المپيك توكيو چيز خاصي براي ارائه كردن نداشت و حتي بهترين خط دفاع ليگ قهرمانان هم نبود.
ذوب آهن/3
باز هم در كليدي ترين بازي ممكن دستش را به نشانه تسليم بالا برد و به نايب قهرماني بسنده كرد در حاليكه لياقتش را داشت كه جام قهرماني را بالاي سر ببرد ولي امان از آن همه غروري كه در ساق هاي بازيكنانش و روي نيمكتش موج مي زد. ذوب آهن قبل از سوت شروع داور ژاپني بازي را باخت، آن جايي كه همه از برتريش در همه زمينه، آن قدر گفتند و نوشتند كه رقيب در نظر اين تيم كوچك آمد غافل از اينكه دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد، اعتماد به نفس بالا كار دست «جگر گوشه» داد.

آخر شاهنامه ذوب آهن باز هم خوش نبود

تاریخ: 27 آبان 89
علیرضا خطیبی
تاريخ باز هم تكرار شد تا ديگر «فرضيه» بودن ناكامي ذوب آهن در گام هاي آخر را به «نظريه» اي شبيه بدانيم كه دارد راهش را به سمت «قانونی» بي قيد و شرط كج مي كند. ذوب آهن را كه مي بينيم به ياد باير لوركوزن در ابتداي قرن بيست و يكم مي افتيم؛ تيمي كه با هدايت كلاوس تاپ مولر نوع ديگري از فوتبال ماشيني ژرمن ها را ارائه مي داد ولي ساخته شده بود براي «نايب قهرماني» و كم آوردن در روز نهايي مثل آن روز آخر بوندس ليگا كه نياز به يك مساوي داشت تا قهرمان شود ولي در خانه اونتر هاخينگ باخت و جام را به طرف باواريا سرازير كرد و تبديل شد به باير نوركوزن! ذوب آهن هم گويا از روي دست لوركوزن كپي برداري مي كند كه گام آخرش اندك شباهتي به گام هاي مقتدر قبلي ندارد و آن قدر تزلزل و بي خيالي درش ديده مي شود كه همه راه ها و پل هاي ساخته شده در قبل را هم بر باد فنا مي دهد. واقعا دليل اين موضوع كه تا بدين جاي كار هيچگاه آخر شاهنامه ذوب آهن خوش نبوده، چيست؟ عاملي بيروني يا دستي كه از درون تيم را فرو مي بلعد؟ انگيزه اي كه تمام شده يا اعتماد به نفسي كه بابت فراوانيش، همه چيز را زير «سراب» خود مدفون مي كند؟ و يا اصلا همه اين هايي كه گفتيم به علاوه غروري كه هر بار ذوب آهن در آستانه كشيدن دستش بر جام است مانند سونامي مي آيد و همه چيز را زير و زبر مي كند؟ تيتر سايت گل را براي فينال ليگ قهرمانان بايد بارها و بارها خواند، تيتري كه در خود تلخي و نيش و نوش را با هم دارد؛ پايان افسانه ذوب آهن 2010! حالا ديگر با ديده ترديد به ذوب آهن مي نگريم، تيمي كه در گام آخر چنان «وا» مي دهد كه ابتداي اميدواري را هم ديگر محال مي كند، اميدواري به اتفاقي كه در نهايت نمي افتد به چه دردي مي خورد؟ شكست مقابل فولاد و از دست رفتن جام قهرماني ليگ هشتم، كم آوردن مقابل سپاهان در كورس قهرماني ليگ نهم، شكست از گسترش فولاد تبريز در نيمه نهايي جام حذفي به عنوان مدافع عنوان قهرماني در فصل قبل و حالا هم برگ زرين! ديگري به نام شكست خودخواسته و عامدانه در فينال ليگ قهرمانان.
در همه اين شكست ها و ناكامي ها به علتي جز «خود» ذوب آهن نمي توان رسيد، تركيب هاي اشتباه يكي از اين علل مشترك است و البته گام هاي سنگين و مغرور و ندرخشيدن ستاره ها در سكوهاي بعدي قرار دارند. مقابل فولاد در اهواز بازي دادن به مصطفي صالحي نژاد اشتباه بود و ندرخشيدن امثال خلعتبري و فرهادي علت اصلي آبي شدن جام سبز رنگ قهرماني و در توكيو هم ندرخشيدن ستاره اي به نام كاسترو در كنار آن همه گاف تيم دفاعي و منصور ابراهيم زاده اي كه اصلا شبيه منصور ابراهيم زاده نبود، تير خلاص بر پيكره تيمي كه براي انواع و اقسام قهرماني ها اندك كمبودي از نظر شايستگي و لياقت نداشت ولي در گام آخر آن قدر مي لرزد كه گويا خود خواسته دومي را بر هر چه اول بودن است ترجيح مي دهد. ذوب آهن در فينال ليگ قهرمانان اندك شباهتي به تمام روزهاي قبلي اين جام نداشت و قهرماني را هم در گام آخر وا نهاد ولي مگر از سناريو اين تيم چيز ديگري انتظار مي رفت؟ وقتي نوشتيم «طلسم» شكسته نشد منظورمان دو نكته بود، طلسم قهرمان نشدن در آسيا و طلسم ديدن اقتدار ذوب آهن در لحظه آخر و درست وقتي كه بايد «بكشي» اگر مي خواهي «كشته» نشوي.
ذوب آهن براي كشتن سئونگنام، براي كشتن فولاد، براش كشتن سپاهان و براي كشتن هر چه ضعف و تزلزل در گام آخر است زمان زيادي را هدر مي دهد و اين زمان كافي است تا طرف روبرو شليك نهاييش را به مغز اين پيكره تا قبل از اين مقتدر انجام بدهد و كار تمام شود؛ كار ذوب آهن طبق معمول در گام آخر تمام شد چون آنها «نخواستند» يا «نتوانستند» كار رقيب را تمام كنند، پس زنده باد دومي و قهرمان نشدن!

خلعتبری: سئونگنام از پوهانگ و الهلال قوی‌تر نبود

تاریخ: 24 آبان 89
فوتبال ایرانی : مهاجم تیم فوتبال ذوب آهن اصفهان با بیان اینکه اگر موقعیت صددرصدی را به گل تبدیل می‌کردم، روند بازی به سود ذوب‌آهن عوض می‌شد، گفت: ذوب آهن مستحق پیروزی در این بازی و قهرمانی آسیا بود.
محمدرضا خلعتبری در گفتگو با مهر، ضمن بیان مطلب فوق در مورد نایب قهرمانی تیم ذوب آهن در مسابقات لیگ قهرمانان آسیا گفت: در دیدار فینال ما از تیم سئونگام خیلی بهتر بودیم اما برخلاف روند مسابقه و در مواقعی که به بازی مسلط نبودیم، دروازه ما باز شد.
وی با بیان اینکه تیم سئونگنام در این مسابقه بسیار خوش شانس بود، افزود: ما چندین موقعیت گلزنی را در این بازی از دست دادیم. ضمن اینکه اگر از موقعیت صددرصدی که بدست آوردم، استفاده می‌کردم، روند بازی به سود تیم ذوب آهن تغییر می‌کرد.
مهاجم تیم فوتبال ذوب آهن اصفهان افزود: سئونگنام از تیم‌های پوهانگ و الهلال قوی‌تر نبود اما ما نتوانستیم برابر آنها از موقعیت‌‍های خود به خوبی استفاده کنیم. در مجموع ذوب آهن مستحق پیروزی در این بازی و قهرمانی در آسیا بود ولی به این حق واقعی‌اش نرسید.
وی همچنین خاطرنشان ساخت: ما تا این مرحله تیم‌های مطرح و بزرگی را حذف کردیم و هدفمان قهرمانی و حضور در جام باشگاه‌های جهان بود. برای رسیدن به این هدف هم تلاش مضاعفی انجام دادیم اما به حقمان نرسیدیم.
خلعتبری با بیان اینکه تغییر و تحولات اندک تیم ذوب آهن باعث موفقیت‌های اخیر این تیم شده است، تاکید کرد: قطعا تیم ذوب آهن این توانایی و شایستگی را دارد که در فصل آینده لیگ قهرمانان آسیا هم یکی از مدعیان قهرمانی باشد. مطمئن باشید سال آینده ما با قدرت بیشتری در مسابقات به میدان رفته و با قهرمانی در آسیا این ناکامی را جبران خواهیم کرد.منصور ابراهیم زاده پیش از دیدار فینال لیگ قهرمانان آسیا اعلام کرد دوست داشت خلعتبری قهرمان آسیا شود. وی در مورد این صحبت‌ها گفت: گرچه وقتی فهرست نامزدهای بهترین بازیکن سال آسیا را دیدم، از نبود اسمم بسیار ناراحت شدم اما خوشحالم نام فرشید طالبی که مانند برادرم است، در این فهرست قرار دارد و وی پس از سال‌ها به حق واقعی اش دست یافت.
مهاجم تیم فوتبال ذوب آهن اصفهان با بیان اینکه نام شهاب کردان هم می‌توانست در این فهرست قرار گیرد، در پایان گفت: من ناامید نشده و همچنان تلاش می‌‌کنم تا در سال‌های آینده بتوانم به این عنوان دست یابم. البته قطعا با تداوم موفقیت‌های ذوب آهن می‌توانم به چنین عنوانی دست پیدا کنم.
دیدار نهایی رقابت‌های فوتبال لیگ قهرمانان آسیا که عصر روز شنبه بین تیم‌های فوتبال ذوب آهن ایران و سئونگنام کره جنوبی برگزار شد، با پیروزی 3 بر یک و قهرمانی تیم کره‌ای در این مسابقات همراه شد.
ساشا اوگننوفسکی بهترین بازیکن فینال و لیگ قهرمانان شد
ساشا اوگننوفسکی، کاپیتان سئونگنام ایلهوا چونما بعد از قهرمانی این تیم در بازی فینال شنبه شب به عنوان بهترین بازیکن فصل لیگ قهرمانان آسیا معرفی شد.
مدافع استرالیایی مقدونه ای تبار سئونگنام که هفته گذشته به تیم ملی این کشور دعوت شد یکی از گل های پیروزی 3-1 سئونگنام برابر ذوب آهن را هم به ثمر رساند.
اوگننوفسکی ماه ژانویه سال گذشته به سئونگنام آمد. او پیش از آن در سال 2008 با تیم آدلاید در لیگ قهرمانان آسیا حضور داشت که با آن تیم در بازی فینال و در مجموع 5-0 مغلوب گامبا اوزاکا شد.
او که اینک 31 سال دارد در پایان بازی فینال بهترین بازیکن میدان شد و عنوان بهترین بازیکن فصل لیگ قهرمانان را هم بدست آورد.
شین تائه یونگ مربی سئونگنام گفت: «وقتی من مربی باشگاه شدم علاقه زیادی به حضور او در تیم داشتم.»
«ساشا در ابتدا برای تطابق با فوتبال کره جنوبی مشکل داشت اما به تدریج نقش مهمی در تیم ما بر عهده گرفت.»«من هرچه از او خواسته ام بطور کامل انجام داد و فکر می کنم در حال حاضر بهترین مدافع استاپر لیگ کره جنوبی خود اوست.»
سئونگنام در پایان بازی ها جایزه رفتار جوانمردانه را هم بدست آورد. خوزه موتا مهاجم برزیلی سامسونگ بلووینگز هم با 9 گل زده آقای گل مسابقات شد هرچند نتوانست همراه تیمش از مرحله یکچهارم بالاتر بیاید.
شین برای ابراز احساستش
به مشکل خورد
شین تائه ونگ برای ابراز احساساتش بعد از قهرمانی لیگ قهرمانان آسیا با مشکل روبرو بود. شین 41 ساله گفت: «توان گفتن آنچه اتفاق افتاد را ندارم. از روزی که به عنوان مربی سئونگنام تعیین شدم تمام تلاش خود را کردم که با دقت و مطالعه کار کنم. قبل از بازی به بچه ها گفتم که مواظب ذوب آهن به خصوص خط دفاعی اش باشند.»
این نخستین بار نیست که شین قهرمانی باشگاه های آسیا را تجربه می کند. بازیکن سابق تیم ملی کره جنوبی در سال 1995 نیز با همین باشگاه سئونگنام به عنوان بازیکن به قهرمانی رسیده بود.
وی گفت: «پیروزی به عنوان مربی معنای دیگری دارد. وقتی مربی شدم فکر نمی کردم به چنین افتخاری برسم.»با این نتیجه سئونگنام ایلهوا جواز حضور در جام باشگاه های جهان را که در ابوظبی امارات برگزار می شود بدست آورد. شین افزود: «هدف بعدی ما موفقیت در جام باشگاه های جهان است و تلاش می کنیم با کار بیشتر کیفیت فوتبال آسیا را به خوبی به جهان نشان دهیم.»

۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

گلی به نام ذوب آهن در شوره زار فوتبال

17 آبان 89
علیرضا خطیبی
ابقای اکبرمحمدی و علی دوستی تیر خلاصی بود بر پیکره این فوتبال و بستن تمام روزنه هایی که برای آینده وجود داشت. نتیجه نگرفتن های اخیر تیم های فوتبال در رده ها و جنسیت های مختلف بیش از هر چیزی به عامل سوء مدیریت و حضور افراد غیرفوتبالی که با روح فوتبال آشنا نیستند بازمی گردد. متاسفانه مسولان ما هنوز نمی دانند که چه تصمیمی باید در چه مقطعی و در چه شرایطی باید گرفته شود. آنها پیدا کردن گزینه شان برای تیم ملی بزرگسال را برای این که نشان دهند تا چه حد آینده نگر بوده و به فکر تیم ملی هستند دقیقا در شرایطی مطرح می کنند که تیم ملی و افشین قطبی برای جام ملت های آسیا بیش از هر چیز به تمرکز و انگیزه نیاز دارند. مشخص نیست این تصمیم که اگر هم قرار است گرفته شود باید تنها رئیس سازمان تربیت بدنی و رئیس فدراسیون فوتبال و یکی، دو نفر از معتمدین آنها قرار داشته باشد تا همه چیز به صورت کاملا محرمانه پیش برود در اختیار فتح ا... زاده قرار دارد تا او هم که برای مصاحبه های یک صفحه ای هر روزش حرف کم آورده به یکباره مسئله ای به این مهمی را در بدترین شرایط رسانه ای کند. در شرایطی که فوتبال ایران برای جام ملت های آسیا به فاکتوری به نام همدلی نیاز مبرم دارد همه مربیان لیگ و منتقدان و گزارشگران و خلاصه هر فردی که در این فوتبال نفس می کشد شمشیرهایشان را بسته اند و آرزو می کنند که تیم ملی نتیجه نگیرد تا آنها فرصتی برای از نیام برکشیدن شمشیرهایشان داشته باشند و شاید امیدی برای رسیدن به نیمکت تیم ملی پیدا کنند.
در فدراسیون فوتبال نمی توان بخشی را پیدا کرد که به درستی کارش را انجام دهد. سازمان لیگ از میان پیشنهادات تمام تیم ها برای تعویق بازی شان تنها با پیشنهاد سپاهان موافقت می کند، کمیته داوران کاری به جز حمایت کورکورانه از داوران و کمک هایشان ندارد و کلا اوضاع در این قسمت از فدراسیون مانند تمام قسمت های دیگر گل و بلبل است. کمیته انضباطی، هر روز صفحات روزنامه ها و حتی حاشیه های کناری آن را می خواند تا مبادا کسی حرفی بر خلاف میل آنها زده باشد تا با جریمه نقدی یا حکم ممنوع المصاحبه بودنش او را نقره داغ کنند. ممنوع المصاحبه کردن مربیان و بازیکنان هم از آن ابتکاراتی است که تنها در فوتبال ایران وجود دارد. به نظر می رسد رسیدگی به مصاحبات دایی بسیار مهم تر از اتفاقات ورزشگاه های تبریز و چاقو کشی های آبادان است.
در تمام این بلبشوی فوتبال که هر چه بگردی کوچکترین دلخوشی ای پیدا نمی شود کمتر از یک هفته دیگر قرار است افتخاری آفریده شود. باورش بسیار سخت است. این فوتبال و افتخار؟ این بار تیمی قرار است برای ما افتخار آفرینی کند که به هیچ عنوان جزء کوچکی از یک کل نیست. این تیم به خوبی توانسته خودش را از تمامی حاشیه ها و کثیفی ها و کم و کاستی های فوتبال روز دور نگه دارد و به همین دلیل است که ما نظاره گر بازی این تیم در فینال آسیا هستیم. در مجموعه ذوب آهن به راحتی می توان دید که حضور آدم های فوتبالی تا چه حد می تواند باعث پیشرفت شود. البته ناگفته نماند که آدم های فوتبالی کارآمد و با دانش و نه هر کسی که به قول خودش عکس با شورت ورزشی دارد. اصغر دلیلی، مدیرعامل ذوب آهن تنها عضو غیرفوتبالی این مجموعه است که تا به حال نه اظهار نظری و نه دخالتی از او دیده ایم. او تنها و تنها وظیفه خودش که مدیریت تیم است انجام می دهد و به حیطه های دیگر کاری ندارد. ابراهیم زاده و زوج مجید صالح دیگر به قدرتمندترین کادر فنی لیگ برتر تبدیل شده اند و بازیکنان این تیم هم جزء معدود بازیکنانی هستند که سالهاست کنار یکدیگر بازی می کنند و کم کم در حال تبدیل شده به یک خانواده اند. این تیم قرار است گلی بر شوره زار فوتبال ما برویاند و اگرچه با یک گل بهار نمی شود اما دل آنهایی که برای موفقیت و قهرمانی لک زده با این گل کمی آرام می شود.

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

شاید وقتی دیگر...

تاریخ: 17 آبان 89
امیر حسین احتشامی
شکست ذوب آهن در فینال لیگ قهرمانان آسیا و بسنده کردن به مقام نایب قهرمانی پایان یک تراژدی غم انگیز برای شاگردان منصور ابراهیم زاده بود. سبزپوشان اصفهانی که به امید بدست آوردن معتبرترین جام باشگاهی آسیا راهی توکیو شده بودند با اشک و حسرت تمام در آرزوی قهرمانی ماندند و ناباورانه شاهد شادمانی شاگردان شین تایه یونگ شدند. اما؛ پرسش اساسی این است که آنها چه باید می کردند که نکردند و چرا به آسانی دست ها را به علامت تسلیم بالا بردند؟ این پرسش از چند زاویه قابل بررسی است اما مهمترین نکته ای که می توان بر آن انگشت نهاد و پیرامون آن بحث کرد این است که به نظر می رسید ذوبی ها بازی فینال را با دیگر مسابقاتی که در این تورنمنت برگزار کرده بودند، یکسان می پنداشتند. اشتباه بزرگی که بابت آن تاوان سختی پرداختند. تیمی که در 11 مسابقه تنها پنج گل دریافت کرده به یکباره در بازی نهایی سه بار دروازه خود را باز شده می بیند و بیش از نیمی از موقعیت های گل کره ای ها به بار می نشیند بدین معنی که تیم سئونگنام از کمترین موقعیت های خود بیشترین بهره را می برد و ذوبی ها به درستی توجیه نشده بودند که بازی فینال هر رقابتی جای هیچ گونه اشتباهی نیست. اما دقیقاً جایی که نباید اشتباه می کردند سریال اشتباهات بازیکنان ذوب آهن دامنه دار شد و آنچه نباید می شد، سرانجام شد. به صحنه گل اول اگر به درستی نگاه کنیم می توان آشفتگی غیر قابل قبول مدافعان سفیدپوش را به وضوح دید. صحنه گل دوم باز هم جاگیری نامناسب مدافعان زمینه ساز می شود و صحنه گل سوم هم یک اشتباه در دفع توپ و باز شدن دروازه ذوب آهن به همه امیدها پایان می دهد. نیمکت مربیان ذوب آهن اما در این میان چه کردند؟ آیا آنها هم تنها شاهد پیاده شدن تاکتیک های سر مربی کرده ای بودند و ناکامی برنامه خود؟ ایگورکاسترو 90 دقیقه در چنگال مدافعان حریف اسیر بود چرا برای این موضوع تدبیری اندیشیده نشد؟ محمد قاضی یکی از ضعیف ترین بازیکنان میدان بود، برای چه تا پایان باقی ماند؟ مهدی رجب زاده کجای پازل تاکتیکی منصور ابراهیم زاده قرار داشت و چه کار مثبتی کرد؟ مأمور مهار مولینای کلمبیایی چه کسی بود و چرا این بازیکن براحتی پایه گذار اکثر حملات تیمش بود؟ تدبیر کادر فنی برای این بازیکن چه بود؟ چرا پس از به ثمر رسیدن گل اول سئونگنام شیرازه تیمی ذوب آهن از هم پاشید و شاگردان منصور ابراهیم زاده دیگر نتوانستند به بازی برگردند؟ چرا هیچ یک از کرنرهای پیاپی ذوبی ها در دقایق 24 تا 26 راهی به چارچوب نیافت؟ چرا هرگز عمق دفاع سئونگنام مورد حمله قرار نگرفت و در عوض بازی به گوشه ها برده شد که مورد دلخواه تیم حریف به نظر می رسید آنهم در شرایطی که عمق این دفاع بسیار آسیب پذیرتر از کناره ها بود. چرا تعویض های ابراهیم زاده هیچکدام چاره ساز نشد؟ و هزاران پرسش بی پاسخ دیگر. اما در نهایت از این همه پرسش می توان به چه نتیجه ای رسید؟ پاسخ پر واضح است که مجموعه ای از اشتباهات فردی، تیمی و تاکتیکی موجب شد تا تمام رؤیاهای ذوب آهن برای قهرمانی نقش بر آب شود و این تیم بهترین فرصت برای جاودانه شدن را از دست بدهد. با این همه، فراموش نمی کنیم که عنوان نایب قهرمانی نیز در این شوره زار فوتبال ایران برای ذوب آهن ما بی تردید قابل تقدیر و راهگشاست. باشد تا شاید وقتی دیگر.

می خواهم بازیکنانم بدون استرس کار کنند

تاریخ: 10 آبان 89
افشين قطبي علت اصلي استعفايش از سرمربي‌گري تيم ملي پس از جام ملت‌هاي آسيا را ايجاد فضاي آرام و دوري حاشيه‌ها از تيم ملي عنوان كرد.سرمربي تيم ملي فوتبال ايران در حالي كه چهارشنبه شب گذشته طي نامه‌اي اعلام كرد كه پس از جام ملت‌هاي آسيا در تيم ملي ايران فعاليت نخواهد كرد، در توضيح علت اين تصميمش گفت: من چند دليل براي انجام اين كار داشتم. اول بايد بگويم كه من هيچ وقت با وطنم خداحافظي نخواهم كرد چرا كه اينجا جايي است كه به دنيا آمده‌ام و خانواده‌ام در آن است و تا پايان عمرم نيز به وطنم خدمت مي‌كنم اما احساس كردم در آستانه جام ملت‌هاي آسيا بايد حاشيه‌ها و فشارهايي را كه روي تيم بود كم كنيم. ما يك صندلي در تيم ملي داريم كه همه به دنبالش هستند و فكر كردم با اعلام اين مساله كه پس از جام ملت‌ها بر روي اين صندلي نخواهم بود، شايد فشارها به تيم كم شود. دليل ديگر اين بود كه بازيكنانم بتوانند بدون استرس و فشار كار كنند چرا كه همين مسائل در مورد سرمربي‌گري تيم ملي فشار زيادي را براي بازيكنان به وجود مي‌آورد. سومين دليلم نيز شخصي است. چرا كه هميشه دوست داشتم در زندگي‌ام تجربه‌هاي جديد را داشته باشم و فكر مي‌كنم پس از جام ملت‌هاي آسيا اين فرصتي است كه در جاي ديگري فعاليت فوتبالي‌ام را ادامه دهم و جاي ديگري را براي رشدم انتخاب كنم.
رفتنم از تیم ملی فیلم هندی نیست
افشين قطبي در پاسخ به اين پرسش كه آيا واقعا مي‌خواهيد با قهرماني، تيم ملي را ترك كنيد؟ و يا اين به دليل ايجاد كردن يك فضاي جديد است، يادآور شد: اين يك مساله جدي است. اين فيلم هندي نيست. من نمي‌خواهم يك داستان در اين مورد درست كنم. من سعي كرده‌ام هميشه با اين اصول زندگي كنم. در اين چند سال هم سعي كرده‌ام با اصولي مانند عشق به ميهن، عشق به فوتبال و عشق به كارم به جلو حركت كنم. اين تصميم براي من خيلي سخت بود چون من عاشق ايران هستم. برخي به من مي‌گويند كه من خارجي هستم. وقتي منافع‌شان به خطر مي‌افتد، مي‌گويند بايد مربي خارجي بياوريم. در حالي كه من ايراني هستم. وقتي در آمريكا زندگي مي‌كردم من را ايراني مي‌دانستند. در كره كه بودم معلوم نبود آمريكايي هستم يا ايراني اما حالا كه به وطن خودم آمده‌ام خيلي از كارشناسان و همكاران خودم، من را ايراني نمي‌شناسند و اين من را دل‌شكسته مي‌كند. ما يك مشكلي كه در ورزش داريم، اين است كه همديگر را قبول نداريم. وقتي خودمان، خودمان را قبول نداشته باشيم، چطور بايد توقع داشته باشيم خارجي‌ها ما را قبول داشته باشند. ما بايد با احترام به يكديگر به سمت پيشرفت حركت كنيم.
ایمان دارم که می توانیم قهرمان آسیا شویم
وي در ادامه با تقدير از همه ايرانيان علاقه‌مند به تيم ملي فوتبال ادامه داد: از روزي كه كارم را در پرسپوليس و تيم ملي شروع كردم، هر موقع دل‌شكسته و ناراحت بودم،‌ ابراز علاقه يك ايراني در خيابان كه احساسات و انگيزه دروني‌اش را به من انتقال مي‌داد، باعث مي‌شد انرژي مثبتي بگيرم. من ايمان دارم كه پس از 40 سال مي‌توانيم در جام ملت‌هاي آسيا قهرمان شويم. ما با اين هدف به رقابت‌ها مي‌رويم و در اين راه به كمك مردم و مسوولان نياز داريم. بايد از سعيدلو تشكر كنم كه لطف زيادي به ما داشته و در جريان همه مشكلات ما هست. ما با كمك او و مسوولان فدراسيون فوتبال مي‌توانيم به نتايج خوب برسيم. مهم‌تر از افشين قطبي اين است كه ما در جام ملت‌ها قهرمان شويم. من هم در باقي مانده فعاليت حرفه‌اي‌ام به عنوان مربي، مي‌توانم در جاي ديگري فعاليت كنم.
كارشناسي‌هاي تلويزيوني هيچ گاه نمي‌تواند صحيح باشد
قطبي در ادامه اين گفت‌وگو در پاسخ به اين پرسش كه چرا اكنون كه دو ماه به جام ملت‌هاي آسيا باقي مانده، اين بيانيه را صادر كرديد، گفت: من واقعا احساس مي‌كردم تيم ملي در اين دو ماه به آرامش نياز دارد. براي همين هم بود كه اعلام كردم پس از جام ملت‌ها از تيم ملي خواهم رفت تا فشار رسانه‌ها به جاي ديگري منتقل شود. من هميشه در مورد كارهاي مهمي كه مي‌خواستم انجام دهم، مشورت مي‌كردم. در اين مورد هم مشورت كردم. اما شما ببينيد در همين سال 2010، ما چهارده بازي ملي كرديم كه سيزده بازي خارج از خانه بوده و 9 پيروزي به همراه داشته‌ايم. 12 بازي بدون باخت داشته‌ايم. وي ادامه داد: من هميشه از انتقادهاي فني استقبال كردم ولي اكنون پس از 21 سال كه در فوتبال هستم و به صورت حرفه‌اي مربي‌گري مي‌كنم، هيچ وقت به خودم اجازه نمي‌دهم كه با دوستانم از تلويزيون بازي را تماشا كنم و بعد آن بازي را كارشناسي كنم چرا كه كسي كه در تلويزيون بازي را مي‌بيند با كسي كه در كنار زمين است، متفاوت است. كارشناسي‌هاي تلويزيوني هيچ گاه نمي‌تواند صحيح باشد و من احساس مي‌كنم ما در كارشناسي‌هايمان بيشتر ديدگاه‌هاي شخصي را داخل مي‌كنيم و اين به ورزش ضرر مي‌زند. اين مساله باعث شده بازيكنان ما ترس زيادي از اشتباه داشته باشند، چون مي‌دانند در صورت يك اشتباه، فشار بسيار زيادي از رسانه‌ها به آن‌ها وارد مي‌شود.
ذوب آهن افتخار ایران واصفهان است
افشين قطبي كه در برنامه ورزش و مردم سخن مي‌گفت، در ادامه با اشاره به عملكرد خوب ذوب آهن در رقابت‌هاي جام باشگاه‌هاي آسيا اظهارداشت: من از صميم قلبم به ابراهيم‌زاده و ذوب آهن تبريك مي‌گويم. آن‌ها افتخار ايران و اصفهان هستند. ما حتي چند بازيكن ملي در اين تيم داشتيم كه به خاطر حمايت از ذوب آهن، آن‌ها را به تيم ملي دعوت نكرديم چرا كه بايد تعامل خوبي بين باشگاه‌ها و تيم ملي باشد. از طرف ديگر من عقيده دارم يكي از ملاك‌هاي خوبي مربي‌گري، معلم بودن است و فكر مي‌كنم ابراهيم‌زاده الگوي خوبي براي معلمي و مربي‌گري در فوتبال ايران است

نیمکت تیم ملی محل آزمون وخطا

تاریخ: 10 آبان 89
امیر حسین احتشامی
بالاخره زمان رفتن افشین قطبی از تیم ملی هم رسید و امپراتور رسماً اعلام کرد که پس از پایان جام ملت ها از مسئولیت خود کناره گیری خواهد کرد. افشین قطبی که سال گذشته پس از بر کناری علی دایی با وعده رساندن تیم ملی به جام جهانی بر این مسند قرار گرفته بود اکنون پیش از شروع جام ملت ها با کارنامه ای بدون عنوان می خواهد این پست را ترک کند. البته اگر تیم ملی مقام در خور توجهی در جام ملت ها بدست آورد به طور یقین کارنامه امپراتور قابل دفاع تر خواهد بود. اما این که چرا که قطبی پس از جام ملت ها می خواهد تیم ملی را ترک کند از دو منظر قابل بحث و بررسی است. نخستین نکته این است که قطبی به این نتیجه رسیده که تیم ملی بدون نتیجه ای قابل توجه از جام ملت ها باز خواهد گشت، بنابراین وی، دست پیش گرفته و قبل از این که حکم برکناری اش صادر شود خود اعلام کناره گیری کرده است. اما پلان دومی که می توان برای تصمیم قطبی در نظر گرفت این است که شرایط دشوار کار در تیم ملی ایران و مشکلات بی شماری که سر مربی تیم ملی با آن روبرو شده او را متقاعد کرده که پس از پایان جام ملت این سمت را به دیگری تحویل دهد. اما در هر صورت بازنده این میدان تیم ملی ایران خواهد بود چرا که باز هم باید منتظر ماند و دید از کیسه جادویی فدراسیون نشینان نام کدام مرد خوشبخت بیرون خواهد آمد. به هر حال امپراتور به آرزوی دیرینه خود خیلی زود رسید همانند قلعه نویی، دایی و ... .اما آیا وقت آن نرسیده که نیمکت تیم ملی از آزمون و خطاهایی که هنگام سپردن آن به مربیان داخلی و خارجی رهایی یابد و یک مربی مجرب سکان هدایت تیم ملی را برای مدت زمانی حداقل چهار ساله بر عهده گرفته و حداقل در اجرای برنامه های خود ناکام نماند. آیا با این آمدن و رفتن های گوناگون و بدون هدف می شود چشم انداز روشنی را برای تیم ملی متصور بود؟

داوری و قهرمانی؟

تاریخ: 10 آبان 89
علیرضا خطیبی
داوری و قهرمانی؛ به نظر شما ارتباطی میان این دو وجود دارد؟ اصلا اشتباه نکنید، منظورمان از ارتباط، مسائل پشت پرده و در ورژن ایرانیش دست های پشت پرده و مافیا و هزار و یک فکر منفی که در فوتبال ایران و جهان دیده و شنیده ایم نیست. منظوراز ارتباط یک ارتباط کاملا فوتبالی است و به داخل مستطیل سبز باز می ‌گردد. نگاهی به قهرمانان چند دوره گذشته لیگ برتر بیندازیم.
سپاهان در لیگ نهم؛ لیستی از گل هایی که این تیم به ثمر رسانده و لیستی از پنالتی هایی که برای حریفان گرفته نشده را می‌توان به عنوان شاهد این مدعا آورد. بازی با تراکتورسازی و پاس در ورزشگاه فولادشهر را در یاد دارید؟ دیدار با صبا در قم را چطور؟ فصل هشتم استقلال هم با امیرقلعه نویی چنین حال و روزی داشت. در آن سال تیم های زیادی از داوری مقابل استقلال نالیدند و شکوه کردند به طور مثال پنالتی دیدار برگشت با ذوب آهن در فولادشهر را فراموش نکنید یا آن ضربه خطای 6 ثانیه در بازی رفت دو تیم را. کمی عقب‌تر برویم و به لیگ هفتم. کمتر کسی است که گل دقیقه 7+90 پرسپولیس را فراموش کند که سرخپوشان به همراه قطبی جام قهرمانی را از دستان مظفری زاده دریافت کردند. گلی که محسن خلیلی به سایپا زد را در ذهن دارید؟ چند نفر جلال حسینی را به زیر کشیدند تا گل سه امتیازی به ثمر برسد؟ باز هم می‌ توانیم نوار ذهن مان را به عقب تر ببریم، به لیگ ششم. علی دایی و اولین تجربه مربیگریش و اولین قهرمانی. شاید آبی پوشان اهوازی تا پایان دوام شان اشتباه کمک داور همشهری دایی و قهرمانی ای را که در اهواز از دستشان رفت و به تهران و به سایپا رسید را فراموش نکنند. شاید اگر آن روز داور درست تصمیم گرفته بود و استقلال اهواز با فیروز کریمی قهرمان می شد حالا این تیم چنین روزگار تلخی را در لیگ یک نداشت و اصلا سقوط نمی کرد.
شاید بد نباشد که سری هم به فوتبال جهان بزنیم. نیازی نیست که چندان به مغزتان فشار بیاورید. مسابقات جام جهانی و تمام جنجال های داوریش مربوط به همین دو، سه ماه اخیر است. اسپانیا در پایان با وجود تمام شایستگی و توانایی اش توانست قهرمانی جهان را از آن خود کند اما در این قهرمانی هم به راحتی می‌ توان ردپای مردان سیاه پوش که تیم های محتلف را سیاه پوش می کنند را پیدا کرد. تک گل سه امتیازی داوید ویا در مرحله یک هشتم نهایی با مهربانی بی حد و حصر داور بازی سند پیروزی اسپانیا مقابل پرتغال را امضا کرد. آلمان هم در کنار فوتبال چشم نواز و بسیار زیبایی که ارائه کرد با مهربانی های داوران اجازه حضور در رده بندی را یافت. در بازی آلمان و انگلیس کمک داور بازی گل کاملا سالم فرانک لمپارد را مردود اعلام کرد تا آلمان با سه امتیاز شیرین به رختکن برود و سه شیرها محبور شوند برای جبران گل عقب افتاده بی محابا حمله کنند و در ضدحملات کمرشان بشکند. مطمئنا اگر بخواهیم به این لیست اضافه کنیم می توان به تعداد قهرمان ها در تورنمنت های مختلف مثال آورد. از جمله شگفتی آفرینی کره جنوبی در جام جهانی 2002 که مطمئنا بدون لطف داوران نمی‌توانست نقش یک غول کش آسیایی را ایفا کند و از پس اسپانیا و ایتالیا بر بیاید.
به نظر می‌رسد همین تعداد برای اثبات این مدعا که همیشه و در همه جا میان داوری و قهرمانی ارتباطی وجود دارد و همیشه پای یک داور یا کمک داور در میان است کافی باشد. همه این ها را گفتیم تا به این برسیم که شاید از هم اکنون بتوان قهرمان این فصل لیگ برتر را هم حدس زد. شاید مدیرعامل تراکتورسازی تبریز از روی عصبانیت حرفی زده باشد که فدراسیون می‌خواهد استقلال را قهرمان کند اما اگر بخواهیم روی روندی که چندین سال آن را با هم بررسی کردیم حساب کنیم باید بگوییم که قسمتی از پیش بینی مدیرعامل تراکتورسازی درست است و استقلال امسال به کسب جام بسیار نزدیک است. به قول رضا غیاثی، اشتباهات داوری مانند باران است که بر سر همه تیم ها می‌بارد اما این را باید اضافه کرد که تیم هایی که بیشتر از این باران رحمت برخوردارند در پایان فصل شکوفا شده و گل می ‌دهند و به نظر می‌ رسد که امسال هوای آسمان استقلال به شدت بارانی است. به هر حال اگر ابرها از آسمان آبی کوچ نکرده و به آسمان دیگری نروند باید امسال در انتظار شکوفایی شاگردان مظلومی بود چون آنها هم تیم خوبی دارند و خوب بازی می‌کنند و هم همان طور که گفتیم ...
منظور از این مطلب به هیچ عنوان مطرح کردن مسائلی مانند دست های پشت پرده و باند دبازی و مسائلی همچون کالچو پولی نیست اما به قول فرگوسن اشتباهات داوری عمدی و غیرعمدی تفاوتی ندارد و مهم این است که این اشتباهات سرنوشت را عوض می‌کنند. به همین دلیل مردان سیاه پوش از آن چه که فکر می‌ کنیم مقتدرتر هستند و باز هم به قول فرگوسن باید 10 درصد( یا حتی بیشتر) از سهم بازی را به آنها اختصاص داد. و سوال آخر، اگر روزی اشتباه داوری علیه استقلال و مظلومی بود در ذهن او این هفته های پر نعمت وجود دارد؟

هر دم از اين باغ بري مي رسد

10 آبان 89
علیرضا خطیبی
وقتي دانه هاي رنگ و رو رفته و بي كيفيت را زير خاك مي كني، وقتي در مرحله داشت همه فكر و ذكرت خنداندن ديگران است و تبديل شدن به سوژه هر روزه مطبوعات نتيجه اش مي شود برترين فدراسيون سال 2009 قاره كه در رده هاي سني افتضاحي تمام عيار را رقم زده است و تيم هاي نوجوانان و جوانانش به هيچ كدام از قدرت هاي آسيا جواب منفي نداده اند؛ باز خدا پدر يمن و عمان را بيامرزد كه هنوز نخواسته اند و نيت نكرده اند كه از فوتبال ايران جلو بزنند. تيم جوانان با اسكلت نوجواناني كه قهرمان آسيا شده بودند از مرحله گروهي صعود نكرد و كميته فني، كه آرايش مردانش، آدمي را به ياد جلسات مجلس هاي فرمايشي و حاضراني مي اندازد كه آمده اند فقط سر تكان دهند و «درست است» بگويند، تشخيص داد اشكال از «نداشتن آشپز» بوده و تيم هاي هم گروهي مان كه «قوي» بودند. حالا بايد چنين كميته عريض و طويلي با حضور امثال امير حسين پيرواني، كه بدون شك با «لابي برادرش» ناگهان اين همه دانا! و توانا!!! شده، باز هم تشكيل شود و اين بار افتضاح ازبكستان را لاپوشاني كند ولي ما فقط يك سوال مي پرسيم آيا مجري يك برنامه تلويزيوني صرفا با دادن چند آمار، مي تواند گزينه اصلحي براي هدايت تيم ملي باشد؟ اگر جواب مثبت است در همين مطبوعات ايران آدم هايي را داريم كه به مراتب از اين مجري بيشتر بلدند پس آنها را به جاي قطبي بعد از جام ملتها سرمربي تيم ملي كنيم.
زنگ خطر به صدا در آمده ولي سر كه به هر طرف مي گرداني هيچ گوش خريداري را نمي بيني؛ كره شمالي به عنوان كشوري كه مردمانش در يك توهم برتر بودن سير مي كنند حالا به يك غول تبديل شده كه تيم ملي بزرگسالانش جلوي تيم ملي ما قد علم مي كند و نمي گذارد ما به جام جهاني برويم. تيم جوانانش در رقابت هاي قهرماني قاره روي سكوي اول مي ايستد در حاليكه تيم ما به استراليا و كره جنوبي، دو غول ديگر قاره، مي بازد و به يمن هم بيشتر از دو گل نمي تواند بزند و در همان مرحله گروهي حذف مي شود. در رده سني نوجوانان همين كره شمالي دور از دنيا، با دو گل ما را شكست مي دهد و ما حتي از پس سوريه هم بر نمي آييم و در حالي حذف مي شويم و داغ مرحله بعد به دل مان مي ماند كه نا سلامتي مدافع عنوان قهرماني هستيم. ما به برزيل با سه گل مي بازيم و چنان غرق در غرور مي شويم كه گويي خوارزم و بخارا را دوباره فتح كرده ايم ولي هوشنگ راستي، منتقد فوتبالي مجله فيلم كه سالهاست در ژاپن زندگي مي كند، ايميل مي زند كه ژاپني ها از نمايش تيم ملي در برد يك بر صفر مقابل آرژانتين چندان راضي نيستند و زاكه روني هم حق را به آنها داده. تلويزيون را روشن مي كنيم و اقتدار را در صداي نايب رييس «بانوي» فدراسيون فوتبال مي بينيم كه از «مفيد» بودن حضور تيم زير 19 سال بانوان خبر مي دهد ولي خدا وكيلي ما با اين شكست 9 بر صفر مقابل تايلند بدجوري براق شده ايم.
و حالا بعد از اين همه مرثيه سرايي سراغ سوال اصلي مان مي رويم، اشكال از ماست يا از آنها؟ از مايي كه هنوز مي گوييم غول قاره هستيم يا آنهايي كه به بدبختي ما مي خندند و در نظر آنها ما عوامي هستيم دور از همه چيز حتي از فهم و درك و تجزيه و تحليل؟ در اين وانفسايي كه شكست پشت شكست بر سرمان مثل آوار فرود مي آيد اما باز هم خدا را شكر كه ذوب آهن اندك نيازي به فدارسيون ندارد وگرنه معلوم نبود در كدام مرحله و با چه شكست خفت باري حذف مي شد. در حقيقت حالا كه اوضاع تيم ملي و قهر و آشتي هاي افشين قطبي را مي بينيم، و به ياد دعواهاي تازه عروس و دامادها مي افتيم، و موضوع پيچيده تيم اميد و شاغلام را، كه با اين طرز رفتار اصلا نمي شناسيمش و دوستش هم نداريم كه تيم اميد را تبديل به ملك پدري كرده و اقوام را روي نيمكت آورده و بازيكنان مقاومت و برق را به تركيب اصلي، همه چشم اميدمان به ذوب آهن مي رود؛ پس تو را به خدا ما را نا اميد نكنيد، ما خسته شديم بس كه هر دم از اين باغ «بري» رسيد و تازه تر از تازه تري!

۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

مي دانيد پيروزي در عربستان يعني چه؟

تاریخ 29 مهر 89
علیرضا خطیبی
بياييد اعتراف كنيم كه به تك تك بازيكنان ذوب آهن، مرداني كه اولين شكست خانگي الهلال را در تاريخ ليگ قهرمانان رقم زده اند و حالا يك پاي فينال هستند افتخار مي كنيم. ما، دقيقا همه مايي كه به ايراني بودن در تمام نقاط اين كره خاكي مي باليم با جشني كه در ملك فهد رياض برگزار كرديم و مسببانش شاگردان منصور ابراهيم زاده بودند اعاده حيثيت كرديم و غرورمان را احيا شده ديديم. مردان ذوب آهن در اين بازي چگونه بودند؟ جمع بندي نمايش نفر به نفر اين مردان نشان مي دهد با كلكسيوني طرف هستيم كه هر زير مجموعه اش در نهايت حرفه اي گري بازي كرد و همين شد كه حرفه اي راهي فينال شدند و اريك گرتس و رييس حجيم و سنگين وزن الهلال را با اخراج روبرو كرد و مي توان از همه آنها تشكر كرد، عيش مان كوك شد وقتي در عربستان برديم. بايد ايراني ايراني ايراني بود تا متوجه شد بردن در عربستان يعني چه؟ شما كه مي دانيد بردن در عربستان يعني چه؟
شهاب گردان 8
وقتي نامش را در ليست تيم ملي براي بازي با نيجريه ديديد، متوجه مي شويد كه نمايشش در اين مقطع زماني به قدري درخشان بوده كه حتي افشين قطبي را هم نرم و بر سر ذوق بياورد. گردان در رياض فقط يك اشتباه داشت، روي آن توپي كه در نيمه اول از دستانش رها و راهي كرنر شد اما در ساير دقايق بازي هرگز بابت حضورش در درون دروازه نگران نشديم. فراموش نكنيم كه رسيدن به فينال از آنجايي كليد خورد كه او حتي از روي نقطه پنالتي هم مغلوب نشدني نشان داد. شهاب گردان، آينده دروازه تيم ملي است.
محمد حسيني 5
چندان در امور هجومي ديده نشد و اين يعني محمد حسيني كاملا توجيه شده بود كه اگر نفوذ كند خيلي راحت فضاي پشت سرش توسط بازيكنان الهلال فتح مي شود و ذوب آهن به خطر مي افتد. از اين رو حسيني به امور دفاعي بسنده كرد و به جز يك صحنه كه مقابل ويلهلمسون كم آورد و مجبور به خطا شد در ساير دقايق بازي مقاومتش در خور تحسين بود. حسيني مي توانست در رياض حتي گل بزند ولي هر دو بار در زدن ضربات نهايي يا كم دقتي كرد يا مكث طولانيش باعث شد تا موقعيت از دست برود.
فرشيد طالبي 5
آرامشي كه بابت حضور صلصالي در قلب خط دفاع داشتيم را هيچگاه با طالبي احساس نكرديم ولي شماره 4 در بازي برگشت هرگز كم نياورد و با توجه به تجربه اش قريب به اتفاق توپ هاي الهلالي ها را دفع كرد. البته او در لحظاتي اقدام به مكث مي كرد كه به واسطه مكان استراتژيك حضورش در زمين اشتباهي محض بود. طالبي را روي همه ارسال هاي از جناحين بالاتر از قحطاني و برنده دوئل هاي هوايي ديديم. فراموش نكنيم كه او مهره ثابت خط دفاعي است كه كمترين گل خورده ليگ قهرمانان را به نام خود سند زده است.
علي احمدي 6
در دقايق ابتدايي دو گاف داد، اولي خطايي كه روي فريدي انجام داد در حاليكه توپ به بيرون از زمين رفته و نيازي نبود با آن شتاب به سمت بازيكن حركت كرد و دومي روي يك ارسال كوتاه از چپ كه به جاي دفع توپ، خواست آن را استپ كند ولي اين ريسك باعث شد تا توپ از كنترل او خارج و روي نقطه پنالتي به شلهوب رسد. احمدي روي يكي از صحنه ها هجوم ميزبان با يك تكل شجاعانه يك تنه جلوي فروپاشي دروازه را گرفت و استارت گل حماسي ذوب آهن را هم پاس او به خلعتبري زد.
حسين ماهيني 8
در دفاع عالي بود و كامل. ماهيني فقط روي يك صحنه از شلهوب در سمت راست زمين دريبل خورد ولي در ساير دقايق يك تنه جلوي لي يونگ پيو و عيسي نهياني ايستاد بدون اينكه نيازي به محمد قاضي داشته باشد. بعد از گل هم بازي با اعتماد به نفس او و آن قطع پاسكاري هاي الهلال باعث شد تا ذوب آهن هرگز خطري را احساس نكند. به جز اين، ماهيني هرگاه به قلب خط دفاع هم متمايل مي شد مهره غير قابل انكاري در ثبت برتري ذوبي ها بر بازيكنان ميزبان بود و بر انتخاب ابراهيم زاده صحه گذاشت.
* شاهين خيري 7
اگر آن همه اصرار براي حمل توپ و حضور در زمين حريف نداشت نامش را مي شد به عنوان مرد برتر رياض نوشت. خيري از اين رو نتوانست در فاز انتقال توپ از دفاع به حمله چندان به كار ذوب آهن بيايد چرا كه با حمل هاي طولاني توپ، سرعت را از تيم مي گرفت. خيري اما در كارهاي دفاعي عالي بود و هرگز اجازه نداد الهلال پشت محوطه جريمه صاحب موقعيت خاصي شود به جز اين او با چند توپگيري عالي و بالافاصله با رندي خودش را به زمين انداختن و خطا گرفتن، سرعت الهلالي ها را مي گرفت.
قاسم حدادي فر 7
اگر فقط كمي خوش شانس تر بود مي توانست در همان نيمه اول مشابه گلش در فولادشهر را در رياض ثبت كند اما دروازه بان الهلال با خوش شانسي محض ضربه ايستگاهي شماره 14 را از گوشه پايين دروازه اش بيرون آورد. در ساير دقايق بازي هم حدادي فر نقش خودش به عنوان يك بازيكن توپ پخش كن و در حقيقت موتور اصلي تيم به خوبي ايفا كرد اما در بازي او نوعي كندي و دوري جستن از سرعت دادن به بازي ديده مي شد كه در دقايقي، واقعا جلوي ضد حملات ذوب آهن و مات كردن الهلال را گرفت.
مهدي رجب زاده 6
به جز آن يك باري كه از راه دور قصد دروازه العتيبي را كرد در ساير دقايق بازي ديده نشد. رجب زاده رياض را بيشتر مفيد در كارهاي دفاع ديديم، آنجا كه به حسيني اضافه مي شد تا جناح راست ذوب آهن هرگز از نظر برتري عددي كم نياورد و تسليم نشود. شماره 30 هنوز نتوانسته آن بازيكن كليدي سالهاي قبل ذوب آهن شود، سرعتش آشكارا پايين آمده و در ايفاي نقشي كه سالها بر عهده محمد منصوري بود ناموفق است ولي به هر حال او مهدي رجب زاده است و مي تواند در يك لحظه سرنوشت را عوض كند.
محمدرضا خلعتبري 9
هر چند كار خيلي خيلي سختي است اما او را به عنوان مرد برتر ذوب آهن در رياض انتخاب مي كنيم به اين دليل كه براي خودش همه كاره اي بود در زمين الهلال. خلعتبري دو بار به سمت دروازه نشانه رفت كه هر دو بار هم ضرباتش در چارچوب بود، يك پاس گل عالي به كاسترو داد تا حماسه رياض كامل شود و درست در لحظاتي كه الهلال داشت خودش را براي خيمه زدن در زمين ذوب آهن آماده مي كرد با رندي خاصي از زدن توپ به بيرون زمين طفره رفت تا لي يونگ پيو را اخراج كند.
محمد قاضي 3
چه قدر بد بود مقابل الهلال و چه قدر ضعيف ظاهر شده در اين چند ماه اخير. در نيمه اول يك فرصت بادآورده گل را با بي دقتي محض از دست داد و هر بار هم كه براي زدن ضربات شروع مجدد به هوا بلند شد صداي سوت ايرماتوف را شنيديم. قاضي را در كارهاي دفاعي هم چندان درخشان نديديم و شك نداريم كه انتخابش به عنوان ضعيف ترين ذوب آهني اصلا از عدالت به دور نيست. او تنها مهره فاز هجومي ذوب آهن است كه قدرت بدني بالايي دارد ولي گويا هنوز قصد ندارد از اين پوئن استفاده كند.
ايگور كاسترو 9
چرخش كاستر و سماجتش روي گلي كه زد عالي بود، او بالافاصله بعد از ضربه خلعتبري به درون محوطه جريمه آمد و اجازه نداد اوساما هوساوي براي دفع توپ تمركز كند و بعد هم با استفاده از قدرت بدنيش توپ را تصاحب كرد و بدون عجله چرخيد و ضربه اش را جايي زد كه ديگر كاري از دست دروازه بان الهلال بر نمي آمد. كاسترو در ليگ قهرمانان ستاره اي بي چون و چرا بوده كه در بازي با پوهانگ هم در فولادشهر يك تنه همه كار كرد و در رياض هم طلسم 17 بازي بي شكستي الهلال را شكست.
تعويضي ها 7
حدس اين موضوع كه منصور ابراهيم زاده هر سه تعويضش را براي دقايق انتهايي بازي نگه مي دارد كار سختي نبود. ابولحسني، فرهادي و صلصالي به زمين آمدند تا بازي از حركت بيفتد و دو نفر اول زماني هم براي شركت در آن پاس هاي پشت سر هم و اعصاب خردكن دقايق انتهايي داشتند. تعويض هاي ابراهيم زاده در رياض بيشتر ترفندي بودند براي كشتن وقت بازي و به توقف كشاندن آن هر چند او مي توانست خيلي زودتر قاضي را بيرون بكشد و با بازي دادن به سينا عشوري يا مجيد نورمحمدي قدرت كمربند ميانه ميدانش را افزايش دهد.
منصور ابراهيم زاده 9
به لطف درايت كارگردان هرگز چهره او را قبل از گل نديديم اما وقتي گل زده شد او را ديديم كه خيلي آرام خوشحالي كرد ولي بلافاصله بازيكني را به كنار زمين فرا خواند تا نقشه جديد را برايش بازگو كند و اين يعني او از ابتدا مي دانسته گل مي زند و بايد به فكر نقشه دومي باشد. تيم او در رياض هرگز به دفاع كامل فرو نرفت ولي اوج نبوغ ابراهيم زاده حضور دائم كاسترو و خلعتبري در نيمه زمين الهلال بود كه تمركز بازيكنان اين تيم به خصوص مردان حاضر در فاز دفاعي را از بين برد.
ذوب آهن 10
به فينال ليگ قهرمانان آسيا رسيده اند، جايي كه در تمام تاريخ فقط يك بار همشهري تجربه اش كرده. در ليگ برتر عليرغم مشغله هاي فراوان شان همچنان در صدر جدول هستند و با تيم دوم 4 امتياز فاصله دارند، طلسم نباختن الهلال در رياض را شكسته اند و حالا تبديل شده اند به چشم و چراغ فوتبال ايران. ذوب آهن در رياض هرگز چهره يك مدافع را نداشت و كاملا حرفه اي بازي كرد، آنها مي دانستند چه هدفي دارند، به چه بايد برسند و مهمتر از همه اينكه رسيدن به اين خواسته بايد از چه راهي انجام بگيرد.


۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

هلهله روی نعش عربستان

تاریخ: 28 مهر89
علیرضا خطیبی
چه انتقام شیرینی گرفتیم، چه قدر لذت بخش بود رسیدن به فینال لیگ قهرمانان را با هلهله روی نعش عربستان جشن بگیریم و با شکست دادن تیمی که در تاریخ لیگ قهرمانان حتی یک بار، درست خواندید حتی یک بار در ملک فهد شکست نخورده بود اما ذوب آهن یک بازی فوق العاده حرفه ای را انجام داد، بازی ای که فقط با تکیه بر آن می شد الهلال را حذف کرد و حال منصور ابراهیم زاده و همه ما ایرانی ها بادی در غبغب می اندازیم و دست های مان را به سمت تیمی نشانه می رویم که در ملک فهد، همه فوتبال ایران بود و الحق که آبروداری کرد. ذوب آهن به فینال لیگ قهرمانان رسیده و حالا که به پشت سر نگاه می کنیم، لشکری از بزرگان و نامداران را می بینیم که روبروی این تیم سر تعظیم فرود آوردند و له شدند؛ بنیادکار ازبکستان با لوییس فیلیپه اسکولاری، الاتحاد عربستان با کالدرون، پوهانگ استیلرز کره جنوبی که مدافع عنوان قهرمانی بود و حالا هم الهلال با اریک گرتس و داشتن آن همه بازیکن گران قیمت. ولی این سیاهه را نبندید، جای قربانی دیگری هم خالی است و ما از همین امروز و در فاصله سه هفته تا فینال توکیو با قدرت می نویسیم که سئونگنام قربانی آخر غول کش سبز رنگی است که آمده فوتبال ایران را از کنج عزلت به در آورد. آن لحظاتی که شاهین خیری و سینا عشوری در پایان بازی آن خوشحالی را انجام می دادند فقط و تنها فقط به یک چیز فکر می کردیم، این خوشحالی جواب آن خوشحالی هشت فروردین 1388 در ورزشگاه آزادی بود. صدای علیفر می لرزید و ما در آن، وقار حماسه را می دیدیم وقتی می گفت الهلال صفر و ذوب آهن دو.
گرتس اشتباه کرد، او استارت این گاف را در کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی رفت زد، آنجا که گفت تیمش در بازی برگشت چهار گل می زند ولی تیم او در 180 دقیقه حتی نتوانست از روی نقطه پنالتی به تور برسد در حالی که ذوب آهن برای هر بازی یک گل کنار گذاشته بود. گرتس حریفش را خیلی کوچک انگاشت و ابراهیم زاده را به هیچ گرفت اما در تمام 90 دقیقه بازی برگشت نتوانست تاکتیکی برای مهار ایگور کاسترو و محمدرضا خلعتبری فراهم کند.
کاسترو گلی زد که شاید فقط وحید شمسایی می توانست بزند، یک چرخش عالی و ضربه ای که حرف نداشت. خلعتبری یک پاس گل داد و دقیقا در لحظاتی که الهلال می خواست حلقه محاصره را تنگ و تنگ تر کند با رندی خاصی، لی یونگ پیو را به کارت قرمز دعوت کرد. این دو نفر را می توان ستارگان بی چون و چرای ذوب آهن در فاز هجوم دانست، دو نفری که یک تنه طومار دفاع الهلال را پیچیدند و اجازه ندادند «زعمای» عرب با خیال راحت به حمله فکر کنند. اما انتخاب ما برای ستاره میدان مرد دیگری است، حسین ماهینی که بی نقص بی نقص بود و فقط یک بار مقابل شلهوب دریبل خورد. شماره 25 همه ضربات سر را زد و هرگز کم نیاورد. از شهاب گردان هم باید نوشت که وقتی این بار لیست تیم ملی برای بازی با نیجریه اعلام شود، می بیند که همه او را دیده اند و دیگر کسی نمی تواند او و شایستگی هایش را انکار کند.
ذوب آهن هرگز به دفاع صرف نپرداخت و شاید ناسیونالیستی باشد اما موقعیت گل هم به اندازه خودش داشت، آن ضربه ایستگاهی حدادی فر، آن شوت قاضی و آن دو موقعیتی که دروازه بان الهلال از خلعتبری گرفت. ابراهیم زاده برای سه بازیکن تیمش شرح وظیفه جدیدی نوشت، مهدی رجب زاده و قاسم حدادی فر و محمد قاضی وظیفه داشتند وقتی توپ در اختیار الهلال است به زمین خودی بیایند و به کارهای دفاعی بپردازند تا برتری عددی در همه حال به سود ذوب آهن شود. حدادی فر به مرکز متمایل می شد تا کنار خیری قرار بگیرد. رجب زاده به راست می رفت تا کمک حال حسینی شود و قاضی، بدترین بازیکن ذوب آهن بدون شک، در کنار حسین ماهینی قرار می گرفت و گرتس گول همین عقب نشینی را خورد. این سه نفر اما به واسطه سرعت بالایشان بلافاصله وقتی مالکیت توپ عوض می شد به زمین الهلال می آمدند تا باز هم در کنار خلعتبری و کاسترو باشند و برتری عددی به سود ذوب آهن شود. در حقیقت ذوب آهن با 9 بازیکن دفاع می کرد و با پنج بازیکن حمله و باید اعتراف کرد که اجرای چنین سیستم بازی ای آن هم در گرمای عربستان و شرایط شرجی ریاض توان بالایی می طلبد که خوشبختانه ذوب آهن آن را به غایت داشت. ذوب آهن به فینال رسیده و حالا فرصت دارد که لختی با بازی در لیگ برتر و جام حذفی استراحت کند. دوست داریم منصور ابراهیم زاده وقتی با خودش خلوت کرد اندکی هم به این سوال بیندیشد؛ نظر او درباره رسیدن به یک سه گانه چیست؟ ذوب آهن این توانایی را دارد که وقتی خواست لیگ بعدی را استارت بزند یک پسوند جلوی اسمش باشد، ذوب آهن افسانه ای.